اکثریت مردان این مملکت (افغانستان) بویی از پاسخدهی و شفافیت نبرده اند، به خصوص در برابر خانواده هایشان. در برابر همسر، دختر، خواهر یا حتی مادرشان (با وجود همه شعارهای بهشت زیر پای مادران است و غیره حرف های مفت)
مرد افغان از خانه بیرون می رود. شب بر نمی گردد. وقتی همسرش به او زنگ می زند (در این زمانه ای که صاحب تیلیفون همراه شدیم، قبلا این امکان هم نبود)و می پرسد، مرد عصبانی می شود. او را کنجکاو می خواند. به بی اعتمادی متهمش می کند. به ضعف متهمش می کند. به بی مضمونی و بیکاره گی متهمش می کند.
مردی که از خانه بیرون می رود و دیر بر می گردد، به اینکه کسی منتظرش است، فکر نمی کند. به نگرانی خانواده اش نمی اندیشد.
مرد به خود اجازه می دهد که بدون اطلاع (اطلاع، نه اجازه) خانواده اش برنامه های خود را تغییر دهد. هیچ شفافیتی در مورد اعمالش، حلقه دوستانش، نوع مصرف پولش، سفرهایش نداشته باشد.
زن، اما اگر لحظه ای در پاسخ دادن به تیلیفون همسرش تعلل کند (اگر تیلیفونی داشته باشد و حق بیرون رفتن از خانواده بدون همراهی شوهر) سوء ظن بر می انگیزد. اگر بدون اطلاع قبلی به جایی برود، ممکن است حتی به فساد اخلاقی متهم شود. حتی در خانواده های "روشنفکر"، زن خود را ملزم می داند که اجازه بگیرد، اطلاع بدهد... زن اگر حتی برای نیم ساعت، نگرانی و تشویش خلق کرد و مرد را و یا سایر اعضای خانواده را در تاریکی قرار داد، احساس گناه می کند.
مرد افغان، حتی مرد روشنفکر افغان، شاید بخصوص مرد روشنفکر افغان، از این عدم پاسخدهی به عنوان ابزار فشار عاطفی استفاده می کند. پسران نوجوان از خانه قهر می کنند و وقتی برگشتند بخشیده می شوند ( چنین چیزی برای یک دخترغیر قابل تصور است)، مردان متاهل ( و روشنفکر) وقتی خشمگین می شوند، روزها به تیلیفون همسران شان پاسخ نمیدهند، دوست پسر ها برای فشار آوردن به دوست دخترهایشان، در پاسخ پرسش های که و کی و کجایشان جواب های سر درگم کننده می دهند. تلاش می کنند حسادت ایجاد کنند... یا از عدم پاسخدهی به عنوان وسیله ای برای حفظ قدرت در رابطه استفاده می کنند...
این عدم پاسخدهی به زن، حتی در روابط کاری رخنه می کند.. در ادارات و مراکز تحصیلی. کارمند مرد خود را ملزم نمی داند به رئیس خود که زن است، پاسخده باشد. حتی نظارت و پرس و جوی رئیس هم، اگر زن باشد، به عنوان "نق نق زنانه" برچسب می خورد...
همه این افراد غیر پاسخ گو، به نظر من بیمارند... و فرهنگی که در آن عدم پاسخدهی یک جنس چنین ساده نادیده گرفته میشود، فرهنگی مریض.
به خاطر بخشی از این عدم پاسخ گویی مردان، ما زنان مقصریم. ما زنان در مقام مادر، همسر، خواهر، همکار، رئیس، باید به خاطر درخواست شفافیت احساس گناه نکنیم. ما باید مصرانه و قاطعانه خواهان نقش در تصمیم گیری باشیم. ما باید تنها طرف پاسخده نباشیم. ما باید عدم پاسخدهی مردان را به هیچ وجهی توجیه نکنیم. وقتی کسی به وقت ما، به نگرانی ما، به پرسش های ما، وقعی نمی دهد، ما حق داریم خشمگین شویم. حق داریم احساساتی شویم. حق داریم ناراحت شویم.
ما باید نگذاریم، هیچ کسی، حتی برای لحظه، ما را در نگرانی و تاریکی نگهدارد.
ما حق داریم بدانیم.