خودم را خم می کنم که در آغوش بگیرمش. موهایش مثل پخته (پنبه) سفید است. زن اردنی ارمنی کوچک اندام قوی دل. زنی بر جسته در عرصه کار اکادمیک خودش. مهربان. بخشنده. کنجکاو. دانشمند.
آرزو هم زن شکوهمندی است. تاجیک است. سه روز است می شناسمش و مهرش به دلم نشسته است. لهجه شیرینش را دوست دارم. مهربانی توام با قاطعیتش را. این که همیشه دست روی بازویت می گذارد را. جرئتش را دوست دارم. رک گویی اش را. از آن زنانی است که میخواهی شبیه شان باشی. متین. قاطع. جسور بدون اینکه زننده باشند. مهربان. مادرانه. با ظرافت و جوانی متبلور در تمام حرکات شان.
ستیفن یک مرد قد بلند امریکایی است... از تکزاس. او و د. و س. گروه خوبی میشوند. د. مهربان و فوق العاده باهوش است. مطلع ترین فرد در گروه ما وقتی حرف تکنالوژی میشود. ازدواج کرده و سه دختر دارد. زن خود را به عنوان " کسی که وحشتناک با هوش است" توصیف می کند. می گوید چقدر سپاسگزار است از حضور او در زنده گیش. که بدون حمایت زنش، این سفر ممکن نبود. که زنش یکی از بهترین مادران است. این حرف هایش، قدرش را نزد من بالا می برد. س. شوخ است. گزنده است. رسواست. به همه سیگارهای هندوراسی تقسیم می کند و مدام یکی از مهمانانی را که از سعودی آمده، آزار می دهد. از شغل خود که تدریس در یکی از دانشگاه هاست شکایت می کند و فکاهی های "نامناسب" روایت می کند.
جورج را دوست دارم. از اولین دیدار، دوستش داشتم. از آن مردان نازنینیست که در حضورش کاملا احساس راحتی می کنی. صدایش عمیق و دوست داشتنی است. مهربان و حساس است. مثل یک برادر بزرگتر است. یا پدر.
م. هم زن شکوهمندی است. الهه تاریخ شفاهی. قدرتمند. با هوش. با تجربه. بخشنده.
ر. کاملا یک زن عادی به نظر می آید. با جواهرات روز مره اش. اندامی گرد. قد کوتاه. موهای کوتاه. میخواهم در آغوش بگیرمش. سالها رئیس موسسات برجسته اکادمیک بوده و همین که دهان باز می کند می دانی که از جمله تیز هوش ترین کسانی است که در عمرت دیده ای.
سه روز. گفت و شنود. بحث. مخالفت. انتقاد. تشویق. همدلی. قایق سواری. پیاده روی. وقفه های چای.
سه روز. بسیار کوتاه است. زود گذشته است ولی حس می کنی زنده گی ات را غنی تر کرده است. با آوردن این همه انسان های جالب. دوست داشتنی. تیز هوش. متعهد.
در شام روز سوم است که بلاخره از ته دل می خندی. که روی شانه یکی دست میگذاری و دیگری را در آغوش می کشی. که عکس های دسته جمعی می گیرید و فکاهی می گویید. که در مورد خانواده های یکدیگر می آموزید و ویدیو آواز خوانی دختران د. را میبینی. عصر روز سوم و تازه این گروه به سوی یک قبیله شدن گام بر میدارد.
و خداحافظی.
تا دوباره زنده گی، در کجا، کی ها را در مسیر هم قرار دهد.
زیبا و دردناک اند این سفرها. این کنار هم آمدن ها و جدا شدن ها.
و چنین سفرها، به یادت می آورند که انسان ها، در سراسر جهان، چقدر آرزو ها، ترس ها، رویاهای مشترک دارند. که چی چیزها خنده می آفرینند و شور. که انسان ها، هر کدام، چگونه هزاران کتاب غناء دارند. زنده گی هایشان. دغدغه هایشان. حرکات و حرف هایشان. دلگرمی هایشان.
این سفرها به یادت می آورند که چرا بیشترین نیرو و انگیزه را از انسان های اطرافت می گیری. که چقدر بعضی افراد، شاید بدون اینکه بدانند، الهام بخش اند.. که زنده گی را زنده گی تر می کنند.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر