۱۳۹۰ اسفند ۱۵, دوشنبه
۱۳۸۸ دی ۲۹, سهشنبه
۱۳۸۸ دی ۲۳, چهارشنبه
برگشت به آکسفورد و نسل پدرم..
۱۳۸۸ آذر ۵, پنجشنبه
"الا ای گل صد برگ، گل صد برگ"
به گفتگوی شیرین نورجهان اکبر (خواهرم) با رادیو بی بی سی گوش دهید... او در مورد کار تحقیقی اش در تابستان گذشته در مورد موسیقی فولکلور زنان حرف می زند. در ضمن، در جریان گفتگو، آواز هم میخواند و بعضی از شیرین ترین دوبیتی ها را. (در آغاز برنامه یکی از شنونده گان خاطره خود را می گوید، کمی صبور باشید و گفتگوی نورجهان آغاز خواهد شد)....
نور نازنینم، ببخش که خجالتت میدهم.. میدانم زیاد خوش نداری که همه دنیا را خبر کنم... اما، عید است و این هم "عیدانه" من به خواننده گان این وبلاگ..
دختر، چه بزرگ شده ای تو، چقدر شیرین سخنی تو... چقدر دلم را از شادی و غرور پر می کنی...
دوستت دارم.
...
عیدتان مبارک.
۱۳۸۸ آبان ۶, چهارشنبه
نامه سوم به آزاده: شب و ستاره ها
آزاده عزیزم،
"ستاره ها را می توان فقط در شب دید." بعضی ها می گویند این ضرب المثل قدیمی افریقایی است، تعدادی دیگر می گویند از آسیای میانه است، اما از هر کجایی که باشد حکمت بزرگی در آن نهفته است. دخترکم، در این روز ها من و بسیار کسان دیگری که به انسانیت و افغانستان می اندیشیند نگرانی های بزرگی دارند. دل همه ما می لرزد. انتخابات دور دوم نزدیک است. چی خواهد شد؟ چند هموطن دیگر انگشت و گوش و بینی خود را قربانی رای دادن خواهد کرد؟ چند راکت دیگر به کابل و کندهار و .... فرستاده خواهند شد؟ چند کودک دیگر توسط بمب های ناتو کشته خواهند شد؟ چند انسان دیگر فردا و پس فردا در حملات انتحاری نابود خواهند شد؟ آیا روزی خواهد رسید که ما تصمیم گیرنده باشیم نه سیاست های کثیف رهبران عالم؟ نمی دانیم، اما عزیز دلم، نگاه کن و ببین که در این شب تیره، ستاره ها آشکار تر استند و با جرئت بیشتر می درخشند.
شام سرنوشت ما را این انتخابات نه بلکه ستاره های کوچک و ساکت روشن می کنند. ستاره هایی که هر روز با قدم های لرزان از خانه هایشان بیرون می شوند تا مقابل تخته سیاهی در خرابه ای میان سرحد افغانستان و پاکستان بیایستند. ستاره هایی که از تفنگ های وارد شده از بریتانیا و وحشیان تیزاب بدست نمی ترسند. ستاره هایی که دست ندارند، پا ندارند، اما دلی دارند مملو از انسانیت. اگر صلحی آمدنیست، با دستان کوچکی می آید که امروز الفبا را مشق می کنند. مادرانی که امروز در دست کودکان شان قلم می گذارند صلح می آورند نه رهبرانی که بوی باروت می دهند. دختران خوشه چین و پدران دهقان صلح می آورند. . دخترک گلم، تو هم یکی از این ستاره ها استی. هر کدام ما می توانیم مانند این ستاره ها باشیم. می توانیم ستاره هایی باشیم که به روی کودکان سو تغذی در واخان لبخند می زنند. هر کدام ما می توانیم گلی بکاریم برای صلح. حتی اگر بیایند و گلهای مان را با ماین عوض کنند مهم نیست. مهم این است که ما گل را کاشتیم. مهم این است که ما نترسیدیم. آنقدر شجاع بودیم که در وضعیتی که همه داد از جنگ می زدند، ما سرود صلح سر دادیم.
دخترکم به مادرت می گویند که خیلی ساده و ایده آلیست است.می گویند با رویا و گل کاشتن نمی توان دنیا را تغییر داد. اینها فراموش می کنند که اگر مارتین لوتر کینگ موفق شد به برکت رویاهایش بود. توانایی ماندیلا و گاندی هم در رویا های شان بود نه در بازو های شان، نه در تفنگ های که آسمان را خون رنگ آمیزی کردند. آیا نمی توانیم شمع های کوچکی باشیم که به یاد آن بزرگان می درخشند؟ عزیزم، می گویند: "چگونه می توانی با کسی صلح کنی که خانه ات را ویران می کند؟" من می پرسم: "چگونه می توانید با خراب کردن خانه دشمن صلح بیاورید؟!" دخترم، کسانی را که ظلم می کنند نبخش. راه دیگری برای مبارزه با آنان بیاب، راهی غیر از جنگ. آنانی که می جنگند از تغییر می ترسند، از از دست دادن قدرت می ترسند، از این می ترسند که چشم من و تو باز شود و چهره های نحس نقاب زده شان را ببینیم. آنان به آزادی تو نمی اندیشند به قصر های لاجوردین خویش و به تاج ریاست خویش می اندیشند. بگذار بگویند "خدا(ج) با ماست". ما می دانیم خدا(ج) با یک میلیارد انسان گرسنه روی زمین است، خدا(ج) با میلیون ها دختری است که برای غذا تن فروشی می کنند، خدا(ج) با پدران یپری است که شانه های خویش را روی زمین خم می کنند تا برای کودکان شان کتابچه و قلم بخرند. خدا(ج) با صلح است. و تا زمانی که پای کودکی برهنه است و کسی شکم گرسنه می خوابد، هیچ جنگجویی حق ندارد بگوید "خدا با منست".
نورجهان
۱۳۸۸ آبان ۳, یکشنبه
نامه دوم به آزاده: ماندن و رفتن.
آزاده دخترک عزیزم،
تصمیم گرفتم هر هفته به تو بنویسم. زندگی مادرت مملو از مشغولیت های بجا و بیجا شده است اما می کوشم بد قولی نکنم. گلک نازنینم، دو روز قبل از تولدت با یکی از دوستان که تصمیم ترک افغانستان را داشت صحبتی داشتم. خواستم راضیش کنم بماند و در پروسه قانونی ساختن انتخابات جنجالی ما کمک کند، اما موفق نشدم. برایم گفت: "نور، خسته شده ام. زندگی هر روز مبارزه با مرگ است. هر روز از ترس انفجار های پیاپی با قدم های لرزان از خانه بیرون می شوم. از زندگی در وحشت خسته شده ام. از این همه فقر، این همه کودکان گدا در شهر نو، اینهمه بی عدالتی... نورجهان، بگذار بروم. می خواهم پرستو و علی در صلح بزرگ شوند." راست می گفت. نمی دانستم چه بگویم. خاموش شدم و دقایقی به چشمانش نگاه کردم. بعد دستانش را گرفتم و به آرامی نوازش کرده گفتم: "برو. ما می مانیم."
عزیز دل مادر، امروز در افغانستان صد ها کودک دیگر تولد می شوند. صد ها کودک بی سرنوشت. ده ها تن از این کودکان طفولیت خود را در کار شاقه، در گرسنگی و فقر گم خواهند کرد. اینها وقتی بزرگ شدند، مانند من، خواهند کوشید تا کودکی خویش را در کوچه ها و پس کوچه های گل آلود و در سر و صدا و برف جنگی به روی حویلی دفتر خویش بیابند. تعداد زیادی از این کودکان شب های شان را روی سرک های سرد و یخ بسته کابل و زیر کراچی های کهنه سپری خواهند کرد، تا روزی که بزرگ شوند و صاحب کراچی. آن وقت کراچی های خویش را خواهند راند و شبانه آنها را به گوشه ای خواهند بست تا کودکان دیگر زیر آنها بخوابند و از باران و برف در امان باشند. جانم، این کودکان از تو فرق چندانی ندارند. دخترک زیبایم، نور چشمانم، این کودکان نیز مثل تو شبها با صدای بلند بمب ها از خواب بیدار خواهند شد. دخترکم، وقتی آنها مکتب رفتنی شدند، مادران آنها هم تشویش خواهند کرد و دعا خواهند کرد که ظالمی به روی شان تیزاب نپاشد، معلم شان را نکشد، مکتب شان را نسوزاند، کتاب های شان را نگیرد، آنها را نزند. این مادران، مثل من، چشم به راه کودکان شان بار ها تا دم دروازه خواهند رفت.
آزاده شیرینم، فکر نکن که تنها افغانستان اسیر این همه درد و بدبختی است. کودکان فلسطینی و اسرائیلی هم گرسنه می خوابند. کودکان دارفوری هم از ترس بمب هایی که مانند باران می بارند، شبها نمی خوابند. در عراق هم پشت کودکان از ترس جنگ می لرزد. امروز، مادری در چچین هم دعا می کند کودکانش زنده بمانند و مادری در پاکستان هم عزادار کودکش است که هفته قبل در یک حمله انتحاری به قتل رسید. آزاده جانم، دخترک نو تولد اسرائیلی و دارفوری هم فرق چندانی با تو ندارند.آنها هم از ترس بیدار می مانند و به صدای گریه وحشت زده مادران شان در نیمه شب گوش می دهند. دخترم، آنها هم روزی مرگ پدران، مادران، خواهران و برادران خویش را مشاهده کرده می گریند. آنها هم قربانی سیاست های کثیف رهبران جهان، و نفرت و خصومت استند.ما همه قربانی استیم اما همه ما مقصر هم استیم. هر کدام ما اندکی به نفرت در این جهان می افزاییم. هر کدام ما یکی را مقصر دانسته سلاح به شانه می برداریم و به کودکان دشمنان خویش فکر نمی کنیم. دخترکم مادرت را ببخش. ما نتوانستیم کاری کنیم تا تو در صلح تولد شوی و دیگر صدای تفنگ ها را نشنوی، اما ستاره گک زیبایم، قول می دهم بکوشم تا در صلح بزرگ شوی. قوت دل مادر، قول می دهم بکوشم.
۱۳۸۸ آبان ۲, شنبه
به دخترم آزاده: نوشته ای از نورجهان
به دختران نو تولد
اسم دخترم را آزاده می گذارم. آزاده دستان گلابی کوچکی دارد که باید شبها کُف شان کنم تا گرم شوند. برایش قصه می سازم و قصه های دنیا را بیان می کنم. حس می کنم بهتر از هر انسانی می تواند آرزو های مادرش را درک کند و وسوسه هایش را دوست بدارد. آزاده عزیزم، دختر شیرینم که تازه خندیدن را یاد گرفتی وقتی بزرگ شدی نگذار خنده هایت را در قفس کنند. دخترک گلم در ملک ما برای خندیدن هم قانونی دارند. زنان باید کمتر و آهسته تر بخندند و طوری راه بروند که نا محرم صدای پایزیب شان را نشوند. یک عمر مادرت را به خاطر خنده هایش ملامت کردند و به او گفتند شانه هایش را خم بگیرد تا مبادا نگاه سرکش مردی به او بیافتد. آهسته تر راه برود تا مبادا خاکی از زمین برخیزد و توجه مردی را جلب کند. دخترم، در ملک ما مردان مقصر نیستند. اگر مردی به کودکی تجاوز می کند، می گویند کودک سرش را نپوشانده بود. اگر مردی به دختری نگاهی شهوت آمیز می اندازد، می گویند دختر بلند خندید. وقتی به روی دختران مکتب تیزاب می پاشند و یا معلم دختر جوانی را به اتاقش می خواهد و به او دست درازی می کند می گویند "گناه خودش بود. دختره به درس چی؟" عزیزم به این بی عدالتی ها عادت نکن. به این دنیا عادت نکن.
شاهدخت زیبای من، نمی دانم ازینکه به دنیا آمدی خوشحالم یا غمگین. آزاده گکم به دنیا خوش آمدی. بکوش از این دنیا بیاموزی. قوی باشی. بلند بایستی، بلند بخندی، بلند حرف بزنی و دل ستمگران را بلرزانی. آزاده جانم، شانه هایت را محکم و بلند بگیر و با سنجش راه را طی کن. نگذار هیچ دردی ترا آنقدر بلرزاند که نتوانی کار کنی. دخترم اگر کتابت را بستند و کتابچه هایت را آتش زدند نا امید نشو، افکارت در امان است. اگر دروازه های مکتب را به رویت بستند و سدی شدند مقابل آزادی تا وقتی اندیشه ات آزاد است، سرت را بلند بگیر.
نورجهان
۱۳۸۸ مرداد ۱۰, شنبه
باز هم ايران و نوشته اي از پدر
توضیح چند موضوع و مفهوم در جنبش آزادی خواهانه جاری ایران
اسماعيل اكبر
در مقاله گونه ای که به تجلیل از جنبش اعتراضی گسترده مردم ایران که با انگیزه تقلب در انتخابات اوج گرفت نوشته شده بود چند بار به بی سابقه بودن جنبش کنونی اشاره شده بود. عده ای از دوستان خواهان توضیح بیشتری در مورد آن گردیدند که طور خلاصه به آن پرداخته می شود، اما در آغاز اشاره ای به پدیدار های تازه پیرامون جنبش.
موضوع قابل توجه و نو در جریان حوادث و وقایع بروز و شدت اختلافات در میان دار و دسته های حاکم بر سر عزل و نصب هاست، البته باید متوجه بود که اختلاف ها منحصر به این عرصه نیست بلکه دو دیدگاه اساسی تر را در خود پوشیده دارد.
1. اولا این اختلاف ناشی از حساسیت به چگونگی سیر سیاست خارجی و مذاکره با غرب است. نصب مشایی نژاد گروه های دیگر محافظه کار و منجمله خامنه ای را ترساند که مبادا احمدی نژاد در این میدان مبتکر گردد و امتیازات آن را به خود اختصاص دهد.
2. احمدی نژاد می خواست با این اقدام نشان دهد که کابینه را مطابق شناخت و دید خود تشکیل می دهد و مایل نیست منتظر نظر و مشوره دیگران و منجمله رهبر باشد و معترضین او می خواهند که سهم خودشان در تشکیل کابینه منظور گردد.
3. با توجه به حساسیت ها و دشواری هایی که حلقات حاکم دارند و فشار بزرگ داخلی و خارجی که بالای آنها وارد می شود به نظر نمی آید که بتوانند در مورد این تقسیم قدرت و همچنین پیشبرد مذاکرات با خارج مخصوصا غرب و امریکا توافقی میان آنها حاصل گردد زیرا اختلاف نظر و سلیقه در بین شان زیاد است و متناقض و سری بودن موضوع نیز این جنبه را پیچیده تر می سازد، زیرا:
مصلحت نیست که از پرده برون افتد راز
ورنه در مجلس رندان خبری نیست که نیست
- خامنه ای عناصر و شبکه های خاص پنهانی ارتباطی خود را با خارج دارد که نمی خواهد افشا شود و احمدی نژاد نیز به وسوسه افتاده است تا شبکه خاص خود را بسازد. همه اینها هم با حفظ ظاهر و شعار های کاذب مرگ بر امریکا و مرگ بر انگلیس و مرگ بر اسرائیل ستر و اخفا می گردد.
4. تحول دیگر تغییر در نحوه برخورد با مخالفین است که علی الخصوص بعد از مرگ مشکوک روح الامینی که خانواده اش بسیار به گروه های محافظه کار نزدیک است طور هشدار گونه ای مطرح گردید. افشای قساوت و سبعیت گروه های به اصطلاح امنیتی و انتظامی که به خاطر چنگ و دندان نشان دادن و ارعاب مردم طراحی شده بود بسیار زود برای شئونات رهبری و حاکمیت مخاطره آمیز گردید و نه تنها کسی از آنها نترسید بلکه بر شدت اعتراض و مقاومت افزود. در زمینه مدیریت این تغییر نیز چند دسته گی گروه حاکم افشا گردید و هر یک از خامنه ای تا رییس دادستانی و احمدی نژاد اشکشان از بیاد آوردن رافت اسلامی و عطوفت و قانونیت و تدبیر جاری شد و هر یک با اعلامیه ها و فرمان های شتاب زده خواستند نتایج این رافت را به خود اختصاص دهند که این امر خود بخود شکست سیاست سرکوب وحشیانه را نشان می دهد و بعید است آنها بتوانند بعد از این اینگونه بی محابا به سراغ بازداشت شدگان بروند.
و اما درباره اصل مطلب:
خصوصیت های این جنبش از هر لحاظ بارز است. از نظر ترکیب اشتراک کنندگان مثلا زنان که جنبش شان فراز و فرود های گسترده و پر عمق و طولی را پیموده و در آستانه انتخابات با طرح مطالبات انسجام یافته است. اگر در نظر بگیریم که در انقلاب 57 زنان از نظر امتیازات سیاسی نه تنها چیزی به دست نیاوردند که خیلی نیز موقعیت شان پایان رفت. بدیهیست که اینبار زنان حساس تر باشند و سیاسی تر شوند.
- اشتراک جوانان بسیار آگاه که نتیجه حداقل دو دهه مطالعات وسیع و گسترده علمی و مباحثات بی نهایت متنوع فکری است. کانال های آگاهی و مطالعه جوانان چند بعدیست. طی این سالها اساسی ترین اثار کلاسیک متفکرین متقدم و متاخر در عرصه سیاست در ایران ترجمه و به کرات چاپ شده است و پیرامون آنها مباحثات و تحلیل های وسیع صورت گرفته است. مطالب سنگین فکری و سیاسی که نشریات روشنفکری راه انداخته اند به گونه مثال مجله کیهان که تحولات معاصر تفکر سیاسی اسلام را به بحث می گرفت یا روزنامه شرق که با عنایت بیشتر به لبرالیزم فلسفی مباحثی به راه می انداخت استفاده از انترنت نیز سطح آگاهی اجتماعی و سیاسی را در ایران بالا برده و امروزی ساخته است. بنابراین زیربنای فکری جنبش بسیارعمیق و گسترده است و صورت علمی دارد تا ایدیولوژیک. مذهب سیاسی حاکم که به گونه تحمیلی بر جامعه عرضه می گردید علی الخصوص در میان جوانان واکنش مخالف بر می انگیخت از این نظر نیز ایران تجربه نوی را می گذراند و آن رو گردانی وسیع از مذهب سیاسی است. چنانچه در مطلب قبلی گفتیم خط مورد توافق گروه های گوناگون فکری و سیاسی درین جنبش نظریات متفکران دینی اصلاحگر است که به عرفی بودن و انتخابی بودن قوانین و نظام سیاسی اذعان دارند که پیشرفت بی سابقه ای در تفکر سیاسی دینی است. اینکه مثلا رفسنجانی به روایاتی متوسل می شود که شرط حکومت کردن را رضایت مردم می داند یکی از وجوه این پیشرفت است که البته زمینه اجتماعی قوی و گسترده ای هم دارد.
- جنبش از لحاظ تاریخی در وضعیتی به راه افتاده است که ایدیولوژی های قرن نوزدهمی بکلی در عمل ورشکست شده اند نه تنها سوسیالیزم انقلابی توتالیتر دیگر جاذبه ندارد که لیبرالیزم فلسفی هم جدا مورد مناقشه و تردید قرار گرفته است. نظام اقتصادی لیبرال دیگر پایان تاریخ تلقی نمی شود. نشنلیزم یعنی مفاهیم مربوط به استقلال، ملیت و حاکمیت ملی نیز با جهانی شدن ارزش ها، روابط و امکانات مفهوم تازه می یابد. نشنلیرم پیچیده در لفافه مذهب که در ایران حاکم بوده است یک نظریه ورشکسته است. نشنلیست های لیبرال و سکولار هم دیگر کهنه شده جلوه می کنند و طرفداران شان سهم قابل توجهی در جنبش ندارند.
- ممکن است شعار عدالت اجتماعی در جنبش کمرنگ به نظر بیاید که علت اساسی آن حدت استبداد است یعنی در لحظه کنونی تاریخ وظیفه اصلی که باید مردم ایران در انجام آن بکوشند مسئله آزادی است تا حل شدن این خواست دیگر مطالبات تجلی نمی یابند و حتی به تاریکی می روند. با حصول آزادی راه برای ایجاد احزاب- و نه تنها احزاب- بلکه اتحادیه ها و سندیکا های صنفی و طبقاتی و مبارزات عدالت طلبانه راه باز می کنند و حضور می یابند و راه قانونی و مسالمت جویانه در برابرشان باز می شود که باید یکی از اساسی ترین شروط هر حرکت انسانی در دنیای امروز باشد.
و اما در مورد پوشش های شعاری مذهبی جنبش مثلا "الله اکبر" چه گفته می توانیم؟
باید جدا با دگم های کهنه در این رابطه مبارزه کرد. نخست در اوضاع کنونی هیچ یک از شعار های نشنلیستی، لیبرالی و سکولار نمی تواند مورد توافق و اتحاد همگانی قرار گیرد و فقط فرهنگ عام و فراگیر مسلط در جامعه قادر است شعار های مورد توافق بیرون بدهد علی الخصوص اگر خواهان متحد کردن وسیع ترین اقشار اجتماعی، خلع سلاح و تجرید حلقات حاکم باشیم. این شعار ها البته برای حرکت های انقلابی و ایدیولوژیک ناپذیرفتنی است زیرا ناظر به حاکمیت گروهی خاص نیست و به مردم و حاکمیت مردم تکیه دارد.
از جانب دیگر باز هم از نظر تاریخی جامعه بشری حالا در وضعیتی قرار دارد که می تواند از تجارب جنبش های گذشته استفاده کند. اگر هم حرکت سکولار بعد از عصر رنسانس بنابر اوضاع خاص جوامع مسیحی وجه غالب جنبش ها در آن جوامع بوده است نتایج آن به سوی یک بعدی دنیوی و مادی ساختن فرهنگ جامعه و اغماض از بعد معنوی و اخلاق معنویت گرا سیر کرده است و منتج به حاکمیت اقلیت های ایدیولوژیکی می شده که فرهنگ عامه را در نظر نمی گرفته اند و خواه ناخواه از نظر فرهنگی تحمیلی بوده اند.
با در نظرداشت وضع کنونی جهان و جهانی سازی تحمیلی که توام با سلطه غیر عادلانه و فرهنگ زدایی از جوامع پیرامونی است نیز اعتنا به فرهنگ های دینی و قومی درین مرحله قابل توجه است. ما فرهنگ جهانی را می پذیریم اما برای آنکه جهانی شدن به نفع گروه های خاص مسلط بر سرنوشت بشریت نباشد و با فرهنگ زدایی پیش نرود باید داشته های انسانی فرهنگ خود را حفظ کنیم و بدانیم که تحولات اجتماعی در کشور های ما در اوضاع و شرایطی صورت می گیرد که خواسته یا ناخواسته با سلطه جویی و تحمیل فرهنگی مواجه است که نه کامل است و نه عادلانه و ضرور نیست که ما راه طی شده جوامعی را که اکنون از نتایج حرکات خود چندان راضی نیستند بپذیریم. ما باید بدانیم که حرکت ضد دینی در جوامع غربی آسیب های جدی به فرهنگ آنان علی الخصوص از منظر ایجاد جامعه و انسان متعادل وارد کرده است که ما می توانیم و باید از آن اجتناب کنیم. اما در نظر داشته باشیم که حفظ ارزش های انسانی خود وقتی سالم و درست است که ایدیولوژیک و تابع سیاست های گروهی نباشد. بلکه به صورت علمی و به مثابه فرهنگ به آن پرداخته شود. در آن صورت ما می توانیم ذخایر عظیمی را که سیر حرکت تاریخی در قالب دینی برای ما به میراث گذاشته مورد استفاده درست قرار دهیم. خود را راحت احساس کنیم. به در هم ریختگی شخصیت دچار نشویم و با تجاوزات فرهنگی غیرعادلانه و تحمیلی به صورت علمی و انسانی مقابله کنیم.
فرهنگ ما جانب دیگر هم دارد که آن فرهنگ های قومی و محلی است. از ترانه ها و سرود ها گرفته تا قصص و تمثیلات، امثال حکم، حقوق تعاملی که عمدتا بر مشوره استوار است همگی عرفی، تجربی و غیر دینی اند، اگر چه در سایه فرهنگ دینی قرار گرفته اند. اگر بخواهیم همه این ارزش ها را دچار شتاب ناهنجار سازیم فردا اجتماع علیل به وجود خواهیم آورد و مقاومت های درونی صفوف ما را پراگنده خواهد کرد. باید هر چهار جانب فرهنگ، یعنی جهانی، دینی، قومی و محلی، و فرهنگ علمی را- که می تواند و باید مورد توافق و اجماع همگانی قرار گیرد- در نظر داشته باشیم. حال اگر با این دیدگاه شعار "الله اکبر" را تحلیل کنیم می بینیم که در آن هم تجارب عظیم تاریخی متبارز گردیده و هم روان اجتماعی یک جامعه شرقی بازتاب یافته است. ما "الله اکبر" را معمولا در این موارد به کار می بریم. در برابر یک متکبر و خودنما چون خامنه ای می گوییم "الله اکبر" یعنی خدا بزرگ است نه تو. اگر دچار مشکلات عظیم و لاینحل گردیم و آینده مبهم و تیره و تار به نظر آید مایوس نمی شویم و می گوییم "خدا بزرگ است" یعنی راهی برای غلبه بر این مشکلات پدید می آید. وقتی که قهرمانی ها، رشادت ها و اقدامات عظیم و جلیل فردی و اجتماعی در پیش روی ما تجلی کند عظمت آنرا با "الله اکبر" توجیه می کنیم یعنی جلوه جلالی تاریخ را با "الله اکبر" و جلوه جمالی و شگفتی آور آنرا معمولا با "سبحان الله" پیشواز می نماییم. حتما موارد دیگری هم هست که اکنون به خاطر من نیست.
پس می بینیم که شعار "الله اکبر" در وضع کنونی جامعه همه این چیز ها را در خود متجلی می سازد یعنی ستمگران اگر هم پر قدرتند و اگر هم مشکلات عظیم و آینده آن نامعلوم است خدا بزرگ است یعنی الله اکبر! و چه شکوهی این جنبش دارد. چه شهامتی این جوانان نشان می دهند. چه خلاقیت های هنری و ادبی در این جنبش جلوه گر گردیده است. الله اکبر.
۱۳۸۸ تیر ۳۱, چهارشنبه
يادداشتي در باره جنبش آزاديخواه ايران (نوشته اي از پدر)
اینکه مردم تقلب در انتخابات را بهانه قرار داده اند دقیقا ناشی از تجربه آنها در شناخت ماهیت سبعانه و وحشی گروه حاکم است. این تاکتیک بدون آنکه از اهمیت و گستردگی عمیقا آزادخواهانه و دموکراتیک جنبش بکاهند با درز انداختن میان حاکمیت دندان های درندگی و خون آشامی رژیم را کند می کند. یک نظر سرسری بر مطبوعات به اصطلاح دنیای مجازی این جنبش نشان می دهد که این قیام نه تنها از لحاظ رهبری ضعیف نیست بلکه از این منظر نیز یک جنبش بی نظیر و بی سابقه است و هزاران رهبر آگاه جلو آنرا به دست دارند و تمکین آنها در برابر گروه واقعبین حاکمیت یک تاکتیک بی بدیل انسان دوستانه برای کاهش فجایع و کاستن از تلفات در جنبش است. عده ای از روشنفکران به اصطلاح سیکولار که بر شعار های مذهبی مانند "الله اکبر" این جنبش انتقاد می کنند و خواهان آنند که علنا شعار های "جدایی سیاست از مذهب" برافراشته شود نشان میدهند که بسیار عقب مانده اند و حتی از نظر علمی و جامعه شناسی مردم ایران را نشناخته اند و نمی دانند که شعار جدایی دین از سیاست مربوط به دوره رنسانس کشور های مسیحی است و در جوامع اسلامی به کرات باعث تجرید روشنفکران از مردم و ضعف رهبری گردیده است. واینکه مردم نمی توانند کلتور تاریخی خود را طی یکی دو روز یا دو سه ماه تعویض نمایند. حتی داکتر سروش که بر نظریه دور انداختن فقاهت جسپیده است متوجه تجردیدی بودن نظریه خود نشده و از جنبش مردم عقب مانده است. ما در این جنبش دقیقا با غلبه نظر فقیهان که طرفدار در نظرگیری مصالح مردم و نظر مردم در ایجاد حاکمیت است مواجه می باشیم که در عین همنوایی با تمایلات جمع راه پیشرفت را نشان می دهد و میان مردم و رهبری پیوند های استوار برقرار می کند.
چیزی که باید دقیقا به آن توجه شود و در تبلیغات موجود تقریبا مسکوت مانده است درنظر داشت مخاطره ایست که آسان انگاری پیروزی بر جنبش تحمیل می کند. نباید در دام ساده اندیشی افتاد و پیروزی را آسان تلقی کرد. روشی که حاکمیت کنونی ایران در پیش گرفته یکی از روش های جهانیست که با جهانی شدن همه افکار و حرکت ها پدید آمده، رشد کرده و استحکام یافته است. آنان که آگاهانه امور را تعقیب می کنند می دانند که در غرب در پشت سر سیاست های محافظه کارانه و خشونت طلب افکار فاشیستی و دیکتاتورانه نهفته است. آنها در روزنامه ها، کتاب ها، فلم ها، و آثار ادبی خود پیوسته با استناد به اندیشه های مبهم فیلسوفان امثال نیچه، هایدگر و فوکو تلقین می نمایند که دموکراسی سیاست عقب مانده ای بیش نیست و طرفداران حکومت های تابع آرای مردم سیاست مداران عوام زده ای اند که واقعیت پیچیده دنیای موجود را یا در نیافته اند یا مسکوت گذاشته اند و دنیا را تکنوکرات های آگاهی که تحت رهبری ابرمردند می توانند از معضلات کنونی نجات دهند و چنان حکومتی وقتی پیش می رود که خرمگس های منتقد و معترض مزاحم کار شان نشوند. دامن زدن آنها به جنگ و خشونت و مبالغه درباره خطر تروریزم و افراطیت وسایلی برای الغای تدریجی آزادی های مردم و حرکت به طرف دیکتاتوری و فاشیزم در دست آنهاست. دار و دسته احمدی نژاد نیز آنطوری که تبلیغ می شود عده ای عناصر عقب مانده و ساده لوح نیستند. البته تعداد زیادی به اصطلاح روشنفکران آشفته اندیش که از افکار مبهم خوش شان می آید و دانسته و ندانسته عقاید انتظار و ظهور را به افکار نیچه و هایدگر و فوکو ربط می دهند در ایران کم نیستند. طرفداران احمدی نژاد معتقدند که پیشرفت سریع فقط با تسلط عناصر معتقد و آگاه بر اقتصاد، اداره و سیاست ممکن می گردد. آنها در چهار سال حکومت احمدی نژاد پیشرفت گسترده ای نموده و بر شئون اقتصادی، کلتوری، سیاسی و من جمله نیرو های انتظامی و اطلاعات سلطه وسیعی یافته اند. کارشناسان اقتصادی که اوضاع را دقیقتر تعقیب می کنند گزارش می دهند که آنها تقریبا انحصار تجارت با کشور های مانند چین را در اختیار دارند، در عرصه های پیشرفته تکنالوژی تا سرحد بیوتکنالوژی و نانو دسترسی یافته اند. آنها بیشتر از صد ها قرارداد پر منفعت در عرصه های مختلف اقتصاد و صنعت به دست آورده اند که از نظارت دولت فارغ است و به مجلس گزارش نمی شود. دوازده میلیارد دالر تنها از منبع تجارت بدون محصول یا درست تر قاچاق از چین، ترکیه و روسیه نصیب آنها شده است. آنها شبکه گسترده ای در عرصه آموزش و علوم ایجاد نموده و جوانان را مغزشویی می کنند و به اصطلاح آنان را به ایثار گران و سپاه امام زمان تبدیل می نمایند که مخالفین در نظر شان لشکر دجال است و قتل و کشتار آنها اجر بهشت را در پی دارد. قسمت عمده سپاه و تقریبا تمام بسیج پایگاه اجتماعی انحصاری آنان است و با سیاست های عوام فریبانه اقتصادی در میان اقشار عقب مانده، خرافی و در عین حال بیکار و محروم جامعه برای خود لشکر ذخیره آماده می سازند. آنها استراتیژی خود را نه تنها منحصر به ایران نمی دانند بلکه امپراتوری سری وسیعی از لبنان تا مناطق مرکزی افغانستان را تحت عناوین سپاه قدس، سپاه محمد و حزب الله حمایت و تغدیه می نمایند. البته ایدیولوژی این گروه که اصول گرائی نام گرفته است مانند همه ایدیولوژی ها با واقعیت متغیر و رشد یابنده در تضاد واقع می گردد مثل همین حالا که احمدی نژاد در انتخاب اعضای کابینه خود با روحانیون درگیر شده است. عمل گرایی خواه مخواه با اصول مغایر واقع می شود. احمدی نژاد نیز می خواهد که روحانیون اصولگرا فقط با وجاهت بخشیدن در مابین اقشار عقب مانده مذهبی به او کمک کنند و مزاحم کارهای عملی اش نشوند.
چنین حرکتی در جوامع اهل سنت در میان نسل جوان سلفی نیز رو به گسترش است که خواهان به مهار در آوردن نتایج علوم و تکنالوژی و طرد نتایج جهان بینی، فلسفی و حقوقی آن می باشند. آنان نه تنها احیا و ایجاد امپراتوری بزرگ اسلامی را بعید نمی دانند بلکه منظره پیروزی اسلام در سراسر جهان را ترسیم می کنند. حلقات آگاه رهبری این گرایش ها پیروان خود را متعبد، معتقد و عاری از وسوسه سوال بار می آورند. در اوضاعی که علایم بسیار فریبنده پاشیدگی و زوال غرب جاذبه آنها را در میان طرفداران شان بیشتر میسازد، این افراطیون شرق و غرب پیروزی های یک دیگر خود را استقبال می نمایند. افراطیون در غرب و اسرائیل برای پیش برد مقاصد خود پیروزی چنین گروه هایی را در کشور های اسلامی جشن می گیرند. شائبه ای که خامنه ای و احمدی نژاد با چراغ سبز و دلگرمی دولت امریکا چنین فارغ بال به سرکوب مردم پرداخته اند کاملا واهی نیست. هنوز در وزارت خارجه امریکا، پنتاگون و سیا گروه هایی که فضای متشنج بین المللی را برای پیش برد استراتیژی های خود دلچسپ می دانند نفوذ دارند. آنها در روز های اول اعلام پیروزی احمدی نژاد اوباما و طرفدارانش را سخت تحت فشار قرار دادند و افراطیون اسرائیل نیز در حقیقت طبل شادیانه نواختند و اقدامات بیشتر تجاوزکارانه را در سرزمین های اشغالی روی دست گرفتند. احتمال ارتباطات سری میان این گروه های معتقد به توطئه بعید نیست. همچنانکه انتخاب اسفندیاررحيم مشائي، ظاهرا دوست مردم اسرائیل، را بعضی ناظرین کلمه رمزی و اسم شب بهبودی ارتباط میان ایران از یکسو و امریکا و اسرائیل از جانب دیگر دانسته اند. اما خوشبختانه عکس العمل جوامع غربی در دفاع از آزادی و دموکراسی چنان گسترده بود که نیات این گروه ها را در نطفه به عقب راند.
این که مبارزین آزادی خواه ایران اینقدر در شعار ها محافظه کارند و حتی خواست دستگیری و محاکمه طراحان و عاملان قتل های زنجیره ای و فجایع بی شمار دوران حکومت اسلامی را مطرح نمی کنند از وقوف و آگاهی عمیق شان بر امکانات سرکوب کننده رژیم متکی است و اینکه این خواست این گروه ها را از تردید در سرکوب خونین مردم رها می کند.
به هر حال، اگر چه پیروزی آسان نخواهد بود اما روحیه فداکارانه آزادی خواهان و شعار های دقیق رهبری کنندگان دلگرمی می دهد که این مبارزات گام به گام دشمن را تجرید می کند و مبارزات به سوی پیروزی گام بر می دارد. جنبشی که از لحاظ اهداف، روش، و شعار ها دیگر شباهتی به جنبش های گذشته که از نظر انسان گرائی محدودیت هایی داشتند و خواه مخواه اهداف و منافع بخشی از جامعه را در نظر می گرفتند ندارد و ماهیت آن عمیقا انسانی و بازتاب دهنده عصر جدیدی از مبارزات بشریت ترقی خواه، عدالت طلب، و آزادی دوست است و نتایج آن نه تنها محدود به ایران نخواهد بود بلکه اهمیت بزرگ منطقه ای و جهانی خواهد داشت. ما با آنکه به قصور خود در حمایت ازین جنبش اعتراف می نمائیم و خود سرگردانی های عظمیمی داریم بهر حال باید از این جنبش بزرگ با تمام توان و با استفاده از همه امکانات پشتیبانی نمائیم.
۱۳۸۸ اردیبهشت ۱۳, یکشنبه
نوشته ای از نورجهان: عشق و آزاده گی
امروز تمام زنجیر ها را شکستم. دخترک من دوباره تولد شد. دخترک من امروز با عشقی عمیق تر و شاعرانه تر هر بند را تبدیل به سرودی آزادی بخش می کند. شور قوالی و صدای شجریان زنجیر هایی را که نگاه های تو بسته بودند با ملایمتی می گشایند که گویا هر زنجیر یک گره چوتی موهایم هست. ضربه های طبله دل دخترک من را به تپش می اندازند و آن را مملو از جنون می کنند. غزل های سعدی و مولانا به اشک های سرد و شور دخترک من معنی و ارزش می بخشند و مانند دستهای مهربان مادرم آنها را از روی صورتم پاک می کنند. آواز دخترک من آزاد است و مانند یک کوچی مجنون و آزاده در دشتهای بدخشان روی سبزه ها می دود و مغرورانه به نجوای عاشقانه باد در میان موهایش گوش می سپارد. این آواز مانند بال های کبوتری وحشی زخم های دیرینه و عمیق را مرهم می گذارد. این آواز مانند شاهدختی سوار بر باد دخترک من را از بند توقعات تو، از بند وفای دروغین و یک جانبه، از درد تلخ پشمانی، از بغض هایی که ا ناشکسته باقی مانده اند می رباید و او را به دنیایی سرشار از غزل و نغمه می برد. دخترک من دوباره عاشق است، آنقدر عاشق که همه معیار ها برایش بی مفهوم شده اند. آنقدر عاشق که با گذشت هر شب خواب هایش رنگین تر و روحش سبک تر می شود. او عاشق وصال و فراق است. دخترک من طعم فراق این معشوق تازه را بیشتر از هر وصال انسانی دوست دارد. اینبار فراق دوست طعم بهشتی دارد. دخترک من از دلربائی ها، چهره پوشیدن ها و رخ نمودن ها پا را شسته و قدم در راه نشاط آور و بی سرانجام محبت نهاده است.
۱۳۸۸ اردیبهشت ۱, سهشنبه
"دفاع و حمایت از اصول دموکراسی و حقوق بشر"
نادر نادری، مبارز و فعال خستگی ناپذیر حقوق بشر و حسیب همایون، دانشجوی با استعداد و فعال متعهد در این نوشته در نیویارک تایمز به این مسئله می پردازند وسردمداران را از معامله حقوق بشر، دموکراسی و حقوق زنان به خاطر منافع سیاسی بر حذر میدارند.. هوشداری که دولت ما و جامعه جهانی نیازمند آن است. . نادری و همایون، ما را به یاد قهرمانی های هر روزه زنان در افغانستان می اندازند و برخی تصورات غالب در مورد آماده نبودن افغانستان برای حکومت دموکراتیک را به چالش می کشند..
من از این نوشته هوشمندانه لذت بردم.. به شما هم توصیه می کنیم بخوانید و بیایید در این مورد گفتگو کنیم.
۱۳۸۸ فروردین ۳۱, دوشنبه
از دید گاهی دیگر: "گاهی سکوت ناممکن است"
۱۳۸۸ فروردین ۳۰, یکشنبه
از یک خواننده: در پاسخ به پست قانون "احوال شخصیه شیعیان"
مباحثه اي را كه پيرامون قانون احوال شخصيه اهل تشيع درباره مقاله تو براه افتاد تعقيب نمودم. مي خواهم در اين مباحثه سهم بگيرم. به نظر مي آيد كه اكثر جوانان امروز مسائل را به صورت تجريدي و جدا از سایر مسايل درنظر مي گيرند و مي كوشند براي آن راه حل بيابند. در صورتيكه بايد در نظر گرفت آنهايي كه براي تحميل ديدگاه خود اين قانون را تصويب كرده اند، آگاهانه آنرا حلقه اي از زنجير اين سلطه مي دانند و آگاهانه آنرا در معرض تبليغات قرار مي دهند و با توسل به متون ديني، تعداد بيشتري از مردم ناآگاه را به صفوف حمايت خود مي كشانند. علي الخصوص اينكه مخالفين قانون ظاهراً به ارزشهاي بيگانه استناد مي كنند. نتيجه آشكار است. اين مخالفين در اقليت مطلق قرار مي گيرند، حتي در ميان زنان. پس بايد به صورت كلي منظومه حاكميت جهل و ظلمت را در همه عرصه ها در نظر گرفت و در برابر آن منظومه گسترده و متناسبي به وجود آورد كه نه تنها نيرنگ آميز بودن و استفاده جويانه بودن طرح ها و قوانين آنان آشكار گردد، بلكه مخالفين آنان بدانند كه اين يك حلقه از زنجير طولاني است كه حلقه های ديگر آن فقط عقب نگهداشتگي، جهالت، تعصب، ترس و نفرت از پديده هاي ناشناخته و ظاهرا بيگانه و غيره است. اگر ديانت را در نظر بگيريم، يكي حقيقت آن است كه اساسا متوجه تشويق انسان به عالم برين است و دوم داشتن زندگي جاري و طبيعي است. در اين مورد من كاملا با مولانا هم عقيده ام كه علوم، هنرها و فلسفه اگر به ارضاي نيازهاي طبيعي انسان كاهش يابد، علم بناي آخور است و خلايي را كه پديد مي آورد فقط معنويت ديني مي تواند پر كند. اگر حلقه وصلي ميان اين هر دو جانب پديد آيد، آنها يكديگر را تقويه مي كنند و انسان را به سوي كمال مي برند. بيچارگي انسان امروزي گسست اين هردو جانب است و عمدتا اين گسست از آنجا پديد آمده است كه يك جانب ديگر دين، جانب تاريخي آن است. يعني دين اگر بخواهد به جامعه بشري نفوذ كند، به ايجاد نظريه ها، ايده ها، ميكانيزمها و سيستمهايي منجر مي گردد كه از پديده هاي محسوس، ملموس و مادی منشا مي گيرد. اين جانب تاريخي دين در طول زمان به رسم و عادت تبديل مي گرد و در برابر پيشرفت و تغيير مقاومت مي كند. بناءً به يك جهان بيني محافظه كار كه از منافع طبقه محافظه كار دفاع مي كند، تبديل مي شود. بناءً اگر ما در فكر ايجاد انسان سالم و جامعه سالم باشيم، ديانت امروز از هر زمان ديگر لازمي تر است. اما بخش تاريخي آن بايد تجديد شود و مطابق روابط تاريخي، مادي و اجتماعي شروع به حركت كند. همين است كه بعضي از نظريه پردازان ايده فقه پويا را به وجود آوردند. ولي غلط فهمي در كجاست؟ فقه يا شريعت بخشهاي متفاوت دارد: بخش اعتقادي، بخش عبادي، بخش اخلاقي و بخش معاملاتي. آنهايي كه نمي خواهند با ديانت تصادم كنند، بايد نظريه تفكيك را بياموزند و از جمع بخشهاي ذكر شده فقط بخش معاملاتي را متغير در نظر گيرند. نظر من اين است كه اگر مي خواهيم ديانت وسيله سلطه يك عده مرتجع، غاصب و محافظه كار قرار نگيرد، بايد اين بخش را در تاق بالا بگذاريم و زندگي اجتماعي مردم را با علوم تجربي حل نماييم. مسائل اجتماعي مثلاً اقتصاد است كه شامل صنعت، زراعت و ساير نيازمنديهاي مادي جامعه است. همه اينها با علوم تجربي آسانتر حل مي شوند. عقب ماندگي به دانش توسعه نيازمند است. براي اداره نيز دانش مشخصي پديد آمده است و همچنین در سایر عرصه ها. شايد حاكمان اوضاع بخش حقوق را مورد مناقشه قرار دهند، چنانكه قرار داده اند. در اين زمينه بايد كمر به مبارزه بست. زيرا آنها دين را وسيله سلطه و منافع خود قرار داده اند و به هيچ وجه كوتاه نمي آيند. اما راه حل هایی چون فقه پويا، قرائت مدرن و غيره پيشنهادها كه فقط موجب ظهور يك فرقه ديگر در كنار فرقه ها و قرائتهاي متفاوت كه الزاما قوي تر و داراي پايه اجتماعي الزاما گسترده تر از ساير فرقه ها و قرائتها نيست مي گردد و موجب سرگرداني است.
دوم، بايد آگاه بود كه امروز ديانت در عرصه گسترده اي وارد مبارزه براي بقا، احيا و تجديد حيات خود شده است و هيچ قدرتي نمي تواند مانع نفوذ و گسترش نظريات مخالف در اين عرصه گردد. بايد آزادي را پاس داشت و در فضاي آزاد به مباحثه و تبادل نظر پرداخت. آنچنان كه تجربه ادیان مسيحي و يهودي نشان مي دهد ، آنها نه تنها با گسترش نظام و افكار مدرن از ميان نرفتند، بلكه بعد از دوره هاي جذر و مد و صعود و نزول دوباره استحكام يافته و بر اذهان بشري تسلط مي يابند، زيرا چنانچه اشاره كرديم متاسفانه علوم، هنرها، ادبيات و فلسفه معاصر نتوانست نياز معنوي انسان را آنطوري كه بايد پاسخ بگويد. اينكه در چه زمان اين هر دو جانب به هم نزديك مي شوند و يكديگر را حمايه و تقويه مي كنند را نمیتوان پیش بینی کرد. این نزدیکی به زمان نیاز دارد. زيرا از لحاظ تاریخی، گسستي كه بین دین و سایر عرصه های زنده گی بشری پديد آمد، بسيار تند، خونين و خشن بود.
....