۱۳۸۸ آذر ۵, پنجشنبه

"الا ای گل صد برگ، گل صد برگ"

سلام،

به گفتگوی شیرین نورجهان اکبر (خواهرم) با رادیو بی بی سی گوش دهید... او در مورد کار تحقیقی اش در تابستان گذشته در مورد موسیقی فولکلور زنان حرف می زند. در ضمن، در جریان گفتگو، آواز هم میخواند و بعضی از شیرین ترین دوبیتی ها را. (در آغاز برنامه یکی از شنونده گان خاطره خود را می گوید، کمی صبور باشید و گفتگوی نورجهان آغاز خواهد شد)....
نور نازنینم، ببخش که خجالتت میدهم.. میدانم زیاد خوش نداری که همه دنیا را خبر کنم... اما، عید است و این هم "عیدانه" من به خواننده گان این وبلاگ..
دختر، چه بزرگ شده ای تو، چقدر شیرین سخنی تو... چقدر دلم را از شادی و غرور پر می کنی...

دوستت دارم.
...
عیدتان مبارک.

۵ نظر:

پویا گفت...

شهرزاد گرامی و نور جهان عزیز سلام !
به سرا تا سر گفتگو ، گوش دادم . صحبت های نور جهان عزیز ، از انسجام بالایی برخوردار بود . درخت های باغ استاد ثمره هایی خجسته ی می دهند . من صدای بلند تغیر را می شنوم که از خانه ی استاد همه ی دیارم را مخاطب قرار داده است . درود بر شما خوبان . عید همه مبارک . سلام های صمیمانه ی مرا هم به فامیل محترم وسیله شوید .
راه تان پر نور باد

Shaharzad گفت...

سلام پویای عزیز
حمایت شما همیشه مرا دلگرم کرده است.. تشکر که به ما سر می زنید و تشکر به خاطر کار خوب و نازنین تان در ادبیان..

امیدوارم باز هم بزودی همدیگر را ببینیم.

آزیتا گفت...

شهرزاد جان،
چه دوست داشتنی حرف می زد دخترک!
چه خوب که به این گفتگو لینک داده بودی.
شهرزاد جان، مرا ببخش به خاطر پرسیدن این سوال. می پرسم چون دلم می خواهد بیشتر بدانم از فرهنگ و ادبیات افغانستان. تمام حرفهای شیرین نور جهان برایم مفهوم بود مگر آنجا که در مورد میزبانهای آمریکایی اش حرف می زد که آمده بودند استقبالش. نفهمیدم آن خانم چه چیز خود را رها کرده بود که نور جهان را شگفت زده کرده بود.
باز هم مرسی از لینک خوبی که داده بودی.

Shaharzad گفت...

آزیتای عزیز
تشکر که به برنامه گوش دادید و عیدتان تبریک.
فکر می کنم نورجهان در مورد زنی حرف می زند که در میدان هوایی کودک خود را گذاشته بود بازی کند و آزادانه قدم بزند و ... (اشتک) یعنی کودک.. و نورجهان متعجب شده بود که چطور مادر کودک او را از نزدیک نمی پاید و قدم بقدم دنبال نمی کند..

امیدوارم این روشن کرده باشد :)

شادمان باشید

آزیتا گفت...

مرسی شهرزاد جان از توضیحت.
عید شما هم مبارک.
راستی،نوشته هایت حال آدم را جا می آورد. مثل نوشیدن یک فنجان چای یاسمن...