نوشتهء زیر با ایمیل به دستم رسید ه است. چون نکات جالبی را در مورد اهمیت مبارزه همه جانبه و روش های گفتگو با دین مطرح می کند، خواستم برای شما هم بگذارم.
شهرزاد عزيز،
مباحثه اي را كه پيرامون قانون احوال شخصيه اهل تشيع درباره مقاله تو براه افتاد تعقيب نمودم. مي خواهم در اين مباحثه سهم بگيرم. به نظر مي آيد كه اكثر جوانان امروز مسائل را به صورت تجريدي و جدا از سایر مسايل درنظر مي گيرند و مي كوشند براي آن راه حل بيابند. در صورتيكه بايد در نظر گرفت آنهايي كه براي تحميل ديدگاه خود اين قانون را تصويب كرده اند، آگاهانه آنرا حلقه اي از زنجير اين سلطه مي دانند و آگاهانه آنرا در معرض تبليغات قرار مي دهند و با توسل به متون ديني، تعداد بيشتري از مردم ناآگاه را به صفوف حمايت خود مي كشانند. علي الخصوص اينكه مخالفين قانون ظاهراً به ارزشهاي بيگانه استناد مي كنند. نتيجه آشكار است. اين مخالفين در اقليت مطلق قرار مي گيرند، حتي در ميان زنان. پس بايد به صورت كلي منظومه حاكميت جهل و ظلمت را در همه عرصه ها در نظر گرفت و در برابر آن منظومه گسترده و متناسبي به وجود آورد كه نه تنها نيرنگ آميز بودن و استفاده جويانه بودن طرح ها و قوانين آنان آشكار گردد، بلكه مخالفين آنان بدانند كه اين يك حلقه از زنجير طولاني است كه حلقه های ديگر آن فقط عقب نگهداشتگي، جهالت، تعصب، ترس و نفرت از پديده هاي ناشناخته و ظاهرا بيگانه و غيره است. اگر ديانت را در نظر بگيريم، يكي حقيقت آن است كه اساسا متوجه تشويق انسان به عالم برين است و دوم داشتن زندگي جاري و طبيعي است. در اين مورد من كاملا با مولانا هم عقيده ام كه علوم، هنرها و فلسفه اگر به ارضاي نيازهاي طبيعي انسان كاهش يابد، علم بناي آخور است و خلايي را كه پديد مي آورد فقط معنويت ديني مي تواند پر كند. اگر حلقه وصلي ميان اين هر دو جانب پديد آيد، آنها يكديگر را تقويه مي كنند و انسان را به سوي كمال مي برند. بيچارگي انسان امروزي گسست اين هردو جانب است و عمدتا اين گسست از آنجا پديد آمده است كه يك جانب ديگر دين، جانب تاريخي آن است. يعني دين اگر بخواهد به جامعه بشري نفوذ كند، به ايجاد نظريه ها، ايده ها، ميكانيزمها و سيستمهايي منجر مي گردد كه از پديده هاي محسوس، ملموس و مادی منشا مي گيرد. اين جانب تاريخي دين در طول زمان به رسم و عادت تبديل مي گرد و در برابر پيشرفت و تغيير مقاومت مي كند. بناءً به يك جهان بيني محافظه كار كه از منافع طبقه محافظه كار دفاع مي كند، تبديل مي شود. بناءً اگر ما در فكر ايجاد انسان سالم و جامعه سالم باشيم، ديانت امروز از هر زمان ديگر لازمي تر است. اما بخش تاريخي آن بايد تجديد شود و مطابق روابط تاريخي، مادي و اجتماعي شروع به حركت كند. همين است كه بعضي از نظريه پردازان ايده فقه پويا را به وجود آوردند. ولي غلط فهمي در كجاست؟ فقه يا شريعت بخشهاي متفاوت دارد: بخش اعتقادي، بخش عبادي، بخش اخلاقي و بخش معاملاتي. آنهايي كه نمي خواهند با ديانت تصادم كنند، بايد نظريه تفكيك را بياموزند و از جمع بخشهاي ذكر شده فقط بخش معاملاتي را متغير در نظر گيرند. نظر من اين است كه اگر مي خواهيم ديانت وسيله سلطه يك عده مرتجع، غاصب و محافظه كار قرار نگيرد، بايد اين بخش را در تاق بالا بگذاريم و زندگي اجتماعي مردم را با علوم تجربي حل نماييم. مسائل اجتماعي مثلاً اقتصاد است كه شامل صنعت، زراعت و ساير نيازمنديهاي مادي جامعه است. همه اينها با علوم تجربي آسانتر حل مي شوند. عقب ماندگي به دانش توسعه نيازمند است. براي اداره نيز دانش مشخصي پديد آمده است و همچنین در سایر عرصه ها. شايد حاكمان اوضاع بخش حقوق را مورد مناقشه قرار دهند، چنانكه قرار داده اند. در اين زمينه بايد كمر به مبارزه بست. زيرا آنها دين را وسيله سلطه و منافع خود قرار داده اند و به هيچ وجه كوتاه نمي آيند. اما راه حل هایی چون فقه پويا، قرائت مدرن و غيره پيشنهادها كه فقط موجب ظهور يك فرقه ديگر در كنار فرقه ها و قرائتهاي متفاوت كه الزاما قوي تر و داراي پايه اجتماعي الزاما گسترده تر از ساير فرقه ها و قرائتها نيست مي گردد و موجب سرگرداني است.
دوم، بايد آگاه بود كه امروز ديانت در عرصه گسترده اي وارد مبارزه براي بقا، احيا و تجديد حيات خود شده است و هيچ قدرتي نمي تواند مانع نفوذ و گسترش نظريات مخالف در اين عرصه گردد. بايد آزادي را پاس داشت و در فضاي آزاد به مباحثه و تبادل نظر پرداخت. آنچنان كه تجربه ادیان مسيحي و يهودي نشان مي دهد ، آنها نه تنها با گسترش نظام و افكار مدرن از ميان نرفتند، بلكه بعد از دوره هاي جذر و مد و صعود و نزول دوباره استحكام يافته و بر اذهان بشري تسلط مي يابند، زيرا چنانچه اشاره كرديم متاسفانه علوم، هنرها، ادبيات و فلسفه معاصر نتوانست نياز معنوي انسان را آنطوري كه بايد پاسخ بگويد. اينكه در چه زمان اين هر دو جانب به هم نزديك مي شوند و يكديگر را حمايه و تقويه مي كنند را نمیتوان پیش بینی کرد. این نزدیکی به زمان نیاز دارد. زيرا از لحاظ تاریخی، گسستي كه بین دین و سایر عرصه های زنده گی بشری پديد آمد، بسيار تند، خونين و خشن بود.
....
مباحثه اي را كه پيرامون قانون احوال شخصيه اهل تشيع درباره مقاله تو براه افتاد تعقيب نمودم. مي خواهم در اين مباحثه سهم بگيرم. به نظر مي آيد كه اكثر جوانان امروز مسائل را به صورت تجريدي و جدا از سایر مسايل درنظر مي گيرند و مي كوشند براي آن راه حل بيابند. در صورتيكه بايد در نظر گرفت آنهايي كه براي تحميل ديدگاه خود اين قانون را تصويب كرده اند، آگاهانه آنرا حلقه اي از زنجير اين سلطه مي دانند و آگاهانه آنرا در معرض تبليغات قرار مي دهند و با توسل به متون ديني، تعداد بيشتري از مردم ناآگاه را به صفوف حمايت خود مي كشانند. علي الخصوص اينكه مخالفين قانون ظاهراً به ارزشهاي بيگانه استناد مي كنند. نتيجه آشكار است. اين مخالفين در اقليت مطلق قرار مي گيرند، حتي در ميان زنان. پس بايد به صورت كلي منظومه حاكميت جهل و ظلمت را در همه عرصه ها در نظر گرفت و در برابر آن منظومه گسترده و متناسبي به وجود آورد كه نه تنها نيرنگ آميز بودن و استفاده جويانه بودن طرح ها و قوانين آنان آشكار گردد، بلكه مخالفين آنان بدانند كه اين يك حلقه از زنجير طولاني است كه حلقه های ديگر آن فقط عقب نگهداشتگي، جهالت، تعصب، ترس و نفرت از پديده هاي ناشناخته و ظاهرا بيگانه و غيره است. اگر ديانت را در نظر بگيريم، يكي حقيقت آن است كه اساسا متوجه تشويق انسان به عالم برين است و دوم داشتن زندگي جاري و طبيعي است. در اين مورد من كاملا با مولانا هم عقيده ام كه علوم، هنرها و فلسفه اگر به ارضاي نيازهاي طبيعي انسان كاهش يابد، علم بناي آخور است و خلايي را كه پديد مي آورد فقط معنويت ديني مي تواند پر كند. اگر حلقه وصلي ميان اين هر دو جانب پديد آيد، آنها يكديگر را تقويه مي كنند و انسان را به سوي كمال مي برند. بيچارگي انسان امروزي گسست اين هردو جانب است و عمدتا اين گسست از آنجا پديد آمده است كه يك جانب ديگر دين، جانب تاريخي آن است. يعني دين اگر بخواهد به جامعه بشري نفوذ كند، به ايجاد نظريه ها، ايده ها، ميكانيزمها و سيستمهايي منجر مي گردد كه از پديده هاي محسوس، ملموس و مادی منشا مي گيرد. اين جانب تاريخي دين در طول زمان به رسم و عادت تبديل مي گرد و در برابر پيشرفت و تغيير مقاومت مي كند. بناءً به يك جهان بيني محافظه كار كه از منافع طبقه محافظه كار دفاع مي كند، تبديل مي شود. بناءً اگر ما در فكر ايجاد انسان سالم و جامعه سالم باشيم، ديانت امروز از هر زمان ديگر لازمي تر است. اما بخش تاريخي آن بايد تجديد شود و مطابق روابط تاريخي، مادي و اجتماعي شروع به حركت كند. همين است كه بعضي از نظريه پردازان ايده فقه پويا را به وجود آوردند. ولي غلط فهمي در كجاست؟ فقه يا شريعت بخشهاي متفاوت دارد: بخش اعتقادي، بخش عبادي، بخش اخلاقي و بخش معاملاتي. آنهايي كه نمي خواهند با ديانت تصادم كنند، بايد نظريه تفكيك را بياموزند و از جمع بخشهاي ذكر شده فقط بخش معاملاتي را متغير در نظر گيرند. نظر من اين است كه اگر مي خواهيم ديانت وسيله سلطه يك عده مرتجع، غاصب و محافظه كار قرار نگيرد، بايد اين بخش را در تاق بالا بگذاريم و زندگي اجتماعي مردم را با علوم تجربي حل نماييم. مسائل اجتماعي مثلاً اقتصاد است كه شامل صنعت، زراعت و ساير نيازمنديهاي مادي جامعه است. همه اينها با علوم تجربي آسانتر حل مي شوند. عقب ماندگي به دانش توسعه نيازمند است. براي اداره نيز دانش مشخصي پديد آمده است و همچنین در سایر عرصه ها. شايد حاكمان اوضاع بخش حقوق را مورد مناقشه قرار دهند، چنانكه قرار داده اند. در اين زمينه بايد كمر به مبارزه بست. زيرا آنها دين را وسيله سلطه و منافع خود قرار داده اند و به هيچ وجه كوتاه نمي آيند. اما راه حل هایی چون فقه پويا، قرائت مدرن و غيره پيشنهادها كه فقط موجب ظهور يك فرقه ديگر در كنار فرقه ها و قرائتهاي متفاوت كه الزاما قوي تر و داراي پايه اجتماعي الزاما گسترده تر از ساير فرقه ها و قرائتها نيست مي گردد و موجب سرگرداني است.
دوم، بايد آگاه بود كه امروز ديانت در عرصه گسترده اي وارد مبارزه براي بقا، احيا و تجديد حيات خود شده است و هيچ قدرتي نمي تواند مانع نفوذ و گسترش نظريات مخالف در اين عرصه گردد. بايد آزادي را پاس داشت و در فضاي آزاد به مباحثه و تبادل نظر پرداخت. آنچنان كه تجربه ادیان مسيحي و يهودي نشان مي دهد ، آنها نه تنها با گسترش نظام و افكار مدرن از ميان نرفتند، بلكه بعد از دوره هاي جذر و مد و صعود و نزول دوباره استحكام يافته و بر اذهان بشري تسلط مي يابند، زيرا چنانچه اشاره كرديم متاسفانه علوم، هنرها، ادبيات و فلسفه معاصر نتوانست نياز معنوي انسان را آنطوري كه بايد پاسخ بگويد. اينكه در چه زمان اين هر دو جانب به هم نزديك مي شوند و يكديگر را حمايه و تقويه مي كنند را نمیتوان پیش بینی کرد. این نزدیکی به زمان نیاز دارد. زيرا از لحاظ تاریخی، گسستي كه بین دین و سایر عرصه های زنده گی بشری پديد آمد، بسيار تند، خونين و خشن بود.
....
پ.ن: من خوبم و بزودی خواهم نوشت...
۳ نظر:
سلام بر شهرزاد .
و دروود بر اندیشه ی روشنش.
سلام
خوشا به حال تان که در ایمیل ها نیز گپ های جالب و خواندنی دریافت می کنید.
در یکی از نوشته های قبلی در مورد تجاوز هم کوتاه نوشته بودید. تجاوز همچنان به معنای بخشودن گناه است گمانم که در تاریخ بیهقی ـ شاید هم درمتن دیگری ـ آن را به این معنا دیده ام. تجاوز جنسی با اینکه در عمل عمرش به عمر انسان برابر است ولی در زبان فارسی شاید که این ترکیب عمرش از عمر ما وشما چندان فراتر نرود.
کاکه عزیز
تشکر از اشاره تان در مورد تجاوز.. نکته ای تازه ای را آموختم، من از معانی دیگر تجاوز نمیدانستم..
ارسال یک نظر