یکشنبه ۵ آوریل ۲۰۰۹

قانون جدید "احوال شخصیه شیعیان"

نخست میخواهم روشن کنم که در صورتیکه قرار است قوانین مذهبی بر روابط ما حکومت کنند، من طرفدار و حامی وجود قوانین ویژه و بومی برای همه گروه های مذهبی کشور هستم. این نوشته نه در اعتراض به وجود یک قانون ویژه، بلکه در اعتراض به موارد زن ستیز آن است.

امضای قانون جدید" احوال شخصیه شیعیان" با وجود حضور موارد ناقض حقوق زنان در آن، ریشه در تناقض ها و سر درگمی های قانونی و سیاسی دولت پس از طالبان افغانستان دارد. قانون اساسی افغانستان اسلام و اعلامیه جهانی حقوق بشر هر دو را ارج مینهد و اساس قرار میدهد و ساده لوحانه از تفاوت های این دو نظام ارزشی چشم پوشی می کند. این بدین معنا نیست که لزوما اعلامیه جهانی حقوق بشر و اسلام کاملا آشتی ناپذیر باشند، بحث بر سر این نیست. مشکل اساسی این است که دولت پس از طالبان در تلاشش برای جلب مشروعیت جهانی و داخلی، عامدانه از سر تناقض ها و نقاط بحث بر انگیز می گذرد، شاید با این امید واهی که این مسایل بخودی خود حل شوند. بعد در قضیه کامبخش و ده ها قضیه مشابه می بینیم که اعلامیه جهانی حقوق بشر چون در افغانستان حامیان قدرتمند ندارد، پامال میشود و تعبیری یکسویه و افراطی از اسلام، به عنوان قانون تحمیل می شود. قبل از حرکت به سوی هر نوع قانونسازی کارای دیگر، دولتمداران و قانونگذاران ما باید ناقدانه، هوشیارانه و با ذهنی باز با این تناقض روبرو شوند و یا در تعبیر خود از اسلام تغییری بنیادی بیاورند (که به نظر من ضروری است) و یا (خدا نکرده) حقوق بشر را فراموش کنند و از حمایت جامعه جهانی چشم بپوشند.
دولت فعلی افغانستان و حتی نیروهای خارجی حاضر در کشور، از دو مسئله دیگر برای کسب مشروعیت استفاده کردند: حقوق "اقلیت ها" یا ایجاد دولت وسیع البنیاد، و حقوق زنان. از تفاوت های عمده قانون اساسی جدید کشور با قانون زمان ظاهر شاه، اعتراف و تاکید بر وجود اقوام مختلف در افغانستان و تاکید بر محافظت حقوق زنان و نماینده گی سیاسی شان است. ترجمه عملی این تعهدات در مرحله نخست سهم دادن رهبران جنگ های داخلی در کابینه و پارلمان و ایجاد نهاد های چون وزارت امور زنان بود. چون هیچ یک از این تعهدات از روی صداقت و با درک واقعی اهمیت حضور "اقلیت" ها و زنان صورت نگرفته بود، بیشتر اقدامات دولت بارها به نقض این تعهدات انجامید و در عوض کسب همدردی و حمایت، خشم و نارضایتی گروه های مختلف قومی و مذهبی و طرفداران حقوق زنان را بر انگیخت.
مانند اقدامات قبلی دولت، انگیزه اصلی در پشت امضای "قانون شخصیه شیعیان" نه احترام و حفاظت از حقوق حقه شیعیان، بلکه کسب مشروعیت و به دست آوردن آراء است. در آستانه انتخابات، حامد کرزی رئیس جمهور کشور، هر قانونی را برای کسب حمایت رهبران مذهبی و افراد "با نفوذ" با چشمان بسته امضاء خواهد کرد به امید اینکه حداقل مقداری از آرای شیعیان به نام او به صندوق بریزد و در سطح جهانی هم بتواند از دموکراسی و رعایت حقوق "اقوام" کشور لاف بزند. اگر بدست آوردن رای زنان هم مشروط به تصویب یک قانون میبود، مطمئنا کرزی قبل از امضا کمی فکر می کرد و به هر دو سوی معامله می اندیشید. ولی کرزی، مثل همه ما می داند که رای زن، رای شوهرش است و زنان افغانستان از تشکیلات گسترده و نیرومند سیاسی برخوردار نیستند. او همچنان میداند که در کشوری فلج شده با مردسالاری، تنها مردان هستند که میتوانند نماینده گان شیعیان، یا هر گروه مذهبی دیگر، باشند. او یک آن هم درنگ نمی کند که فکر کند شیعیان زن هم وجود دارند و لازم است نظر آنها را نیز در در این مورد دانست. اما مهمتر از آن، در این میان، تعهد کرزی و دولت فعلی افغانستان نه به حقوق "اقلیت" ها و به نه حقوق زنان بلکه به رای و کسب مشروعیت بیشتر است. بنابر این وقتی قانون اساسی "دموکراتیک" متعهد به حقوق اقوام مختلف و زنان، به مرحله تطبیق می رسد، مشکل افرین و غیر دموکراتیک می شود. (البته نباید فراموش کرد که در این دولت وسیع البنیاد هم، تعریف "قوم" بسیار نسبی و سیاسی شده است.. چرا به حمایت از حقوق کوچی ها به عنوان یک گروه مستقل تاکید میشود، اما نام هندو ها و سک های افغانستان و جت ها، در قانون اساسی ذکر نمیشود؟ مگر آنها کمتر "قوم" اند؟ اصلا قومیت را کی و چگونه تعریف می کند؟ مرزهایش چیست؟ و یا دسته بندی ها بر اساس کدام هراس ها صورت می گیرند و چگونه به قانون اساسی و بعد به ترانه ملی یک کشور راه می یابند؟ )
در کنار اعتراض به حبس کامبخش و موارد زن ستیز قانون جدید، ما باید در پی راه هایی برای تغییر تناقضات اساسی تر در ساختار دولت باشیم. این راه حل، هر چند دشوار (نزدیک به غیر ممکن) است و بسیار آرمان گرایانه به نظر می رسد، در دراز مدت کاراترین راه حل خواهد بود.

16 نظرات:

شوکران گفت...

خانم شهرزاد گرامی ،
نوشته تان واقعا عالی و منطقی بود . وجودتناقضات درقانون که منجربه برخورد های سیاسی تناقض آمیز می شود ، بدون شک یک مشکل جدی درکشور هست . اما به نظرمن ارزشهای چون حقوق بشر که از پدیده های همزاد با مدرنیته و روشنگری هستند، از لحاظ تاریخی با مذهب و دین نه چندان سرسازگاری دارد.منظورم دین سیاسی است.یکی از عوامل اصلی رشد وتوسعه غرب از هرجهت درواقع کناررفتن مذهب و یا کلیسا درحوزه خصوصی بوده است .نمی گویم که غرب با کشورهای مثل افغانستان ازشرایط یکسان برخوردار است . بلکه ماتقریبا ازیک جهت شرایط یکسان داریم . فکرمی کنم تناقض اصلی مشکل درهمزیستی مسالمت آمیز قرائت های افراطی از دین ویا دخالت بیش از حد دین درعرصه سیاست با تجددومدرنیته است.چون ارزشهای مثل حقوق بشر خیلی برای مامهم است لذا ناگزیرباید با قرائت های مدرن تراز دین(آنگونه که خیلی هاانجام داده اند)در رفع این تناقض ها به منفع احترام به حقوق بشر،بخصوص حقوق زنان ودموکراسی گام برداریم.کاری سختی است اما ناممکن نیست.

شهرزاد گفت...

فرزام گرامی،
با شما موافقم که قرائت های جدید از دین میتواند بخش عمده ای از این تناقض ها را حل کند. مشکل این است که در قانون اساسی ما طوری وانمود شده که تناقضی وجود ندارد و این نوع برخورد کورکورانه، مشکل ساز است.

مشرقي گفت...

شهرزاد گرامي سلام
مثل هميشه اين تحليل شما عالي بود.
خواندم واستفاده كردم.

مریم شهرتاش گفت...

شهرزاد عزیز،
نکته های زیادی را از نوشته تان یاد گرفتم.

حسین رضایی گفت...

سلام.ممنون که سر زدید.سر فرصت نوشته هایتان را میخوانم.تا سلامی دیگر

یاسین گفت...

شهرزارد عزیز،
تام سایر را خوانده یی؟ او تلاش می کند که برده یی را ازاد کند و پش از ماجرایی طولانی متوجه می وشد که برده از اول آزاد بوده!

قانون احوال شخصیه که شامل 8-9 مورد است برای تمام مذاهب در همه کشورهای اسلامی رایج است مثل این که یک شیعه یا سنی بنا به قانون مذهب خود عروسی می کند یا طلاق می گیرد. این کدام گپ نو نبود که در افغانستان برای گرفتن رای باشد. اما این که چرا این گونه شد، نقش شیخ آصف محسنی در لویه جرگه است او با سرو صدای زیاد این گونه وانمود کرد که با تلاش های من شیعیان اکنون می توانند امور شخصی مذهبی شان را رسمی انجام دهند در حالی که این یک حق طبیعی است.

اما موارد نقض حقوق بشر در تمام قوانین مدنی افغانستان وجود دارد و این متحصر به این مذهب نیست. فقه اسلامی در کل با حقوق بشر سازگار نیست به ویژه قانون خانواده.

M i M گفت...

تجربه ما در ایران نشان داده که قرائت های نو از دین هم نمی تواند آنچنان به حل شدن این تناقضات کمکی کند که آن را پیچیده تر هم کرده است... امیدوارم که مردم افغانستان اجازه ندهند از همین ابتدای شکل گیری این جمهوری کم جان، ابزار دین سنگ بنای ساختمان قدرت طلبان شود که مذهب اگر در سیاست شما هم ریشه بدواند حکایت افغانستان پایان تلخ ایران را خواهد داشت. آنجا که هر صدای مخالفی به مخالفت با مذهب تعبیر خواهد شد

nader گفت...

من مي خواهم در مورد بعضي گپهاي بالا و نوشته هاي دوستان بگم كه دين موجود جاندار داراي شاخ و دم نيست همين انسان بوده كه در زماني به آن احساس نياز كرده و حالا ... ببينيم ما چرا اينقدر گناه خودم را حواله دين و غيره مي كنيم كمي منصف باشيم . ما اگر بخواهيم همه چيز را مي توانيم تعيير دهيم. زياد تلاش براي شانه خالي كردن از اين مسئوليت نكنيم. چاره ما اين كلمات نيست. واقع بين باشيم. اگر به درستي اين ترد كليسا و غيره جواب مي داد امروز ميلياردها دلار براي نزديك كردن همان انسان دور افتاده از دين نمي كردند. دين يك تضمين اخلافي است و كمك مي كند به زندگي يا همزيستي مسالمت آميز. راهي است كه رفته شده ما بياييم براي حل مشكل خود راهي ديگر پيدا كنيم . گپهاي از اين دست فقط به افراطي كردن مردم كمك مي كند و نه بيشتر.من معتقد استم دين بايد براي انسان باشد يعني انساني شود. نه اينكه با تعبيرهايي در قابل كلمات مردم اطراف خود را حيران و گاه يهم زياد دورشان كنيم. تجدد و مدرنيته هم بيشتر خودش را در انسان و رفتارهاي انساني نشان نداده كه بسيشتر ابزار اقتصادي بوده در دست تعدادي كه ميل باطني براي رفاه بيشتر ، قدرت و ... داشتند. Sayed Nader

شوکران گفت...

باسلام . من بانظریات خانم شهرزاد موافقم .امادررابطه با نظریات دوستم نادر باید عرض کنم که وقتی کسی از تفسیردین مطابق نیازهای زمان حرف می زند به معنی بی دینی ویا نپذیرفتن دین نیست .درست است مطابق برداشت ما نیازعرفانی ازنیازهای فطری انسان است مثل خوردن وخوابیدن،که تنهادین می تواند پاسخگوی چنین یک نیازی باشد.اما باید فراموش نکنیم که دین نمی تواند پاسخگوی تمام نیازهای ماباشد.ماباید حوزه انتظارات مان ازدین را مشخص بسازیم مثلا نبایداز دین توقع داشته باشیم که نیازبه سیاست ،اقتصاد،صحت و...مارا نیز پاسخگوباشد.تحقیقات که اخیراانجام شده است نشان می دهد که دین می تواند یک عامل موثر ویابازدارنده باشد در فرایند مدرنیزاسیون وتوسعه یک جامعه .نمونه های موثریت دین وتفسیر مدرن ترازدین درتوسعه اروپا،چاپان وجامعه یهود را هیچ کسی نمی تواند انکارکند. امادرجامعه ما فکرمی کنم نه دین ، بلکه این تفسیرافراطی که ازدین وجوددارد حداقل به عنوان یکی از دهها عامل بازدارنده است درراستای رشد وتوسعه جامعه ما.مثلامکتب وسرمایه انسانی نقش محوری درتوسعه هرجامعه دارد،امامادرافغانستان مکتب هارا می سوزانیم،معلمان را می کشیم و بصورت دختران تیزاب می پاشیم،مطابق به برداشت های دینی که داریم ویا حداقل مطابق بازی سیاسی که بادین می کنیم.
باشماموافق ام که بایدهمه چیزرا به گردن دین نینداخت. خودماواقعاچکارکرده ایم؟هنوزهیچ.
موفق باشید

مشرقي گفت...

سلام شهرزادگرامي
با يك مطلب بروزم
ممنون

علي الله سليمي گفت...

سلام

مطلب كامل و جالب بود كه زواياي مختلف طرح ياد شده را با موشكافي بررسي كرده بود.خوشحال شدم از اين كه ديدم شما با دقت اين طرح را از جهات گوناگون تجزيه و تحليل كرده اي چون هنوز براي خيلي ها ابعاد مختلف اين طرح ناشناخته بود.

پيروز و پايدار باشي.

نادر گفت...

من مي خواهم بيشتر در موردگپهاي خودم بنويسم. شوكران عزيز دين آن باور ابتدايي كه شما در خاطره خودتان از زندگي روزمره واز برخورد ديگران(دولت و يا غيره ) داريد به نظر من نيست. دين وقتي قرار است محدود به اسلام و ساير اديان ديگر نباشد و كلمه مشتركي باشد بين آنها مي تواند مفهوم خاص يعني همان راه و روش زندگي باشد. من نمي خواهم تعريفهاي دبستاني داشته باشم. اما مي خواهم بگويم شما هنوز بر همين باوريد. ببينيم گپهاي كوچه و بازار يا سر چوك را نمي گويم. چرا وقتي سياست ، اقتصاد ، صحت و يا دهها امور روزانه متعلق به من بشر است (نه كدام موجودمتافيزيكي) پس اين كه بياييم آن را تقسيم كنيم و يا حد و حدود بگذاريم چه معني دارد. وقتي نياز فطري مي شود يعني هميشه با ما است و در همه جا حضور دارد ما نم يتوانيم جلوي حضور و بروز آن را در مثلا در فلان جلسه سياسي و يا مربوط اقتصاد بگيريم. ببينيد ما يعني انسان حضور دارد. من مي گويم دين ضمانت اخلاقي ايجاد مي كند كه من سياستمدار، من اقتصاد دان و يا دكتر جامعه براي ديگران تصميم نگيريم و هميشه حضور خودم(فطرت و يا دين) را احساس كنم.به نظر شما ما چطور مي توانيم چنين يك حالتي را خلق كنيم.تمام تخولات جهان بر مي گردد به اين كه يك روز يك ياز همين انسانها تصميم مي گيرد براي ديگران تكليف تعيين كند. به نظر من دين نه حكومت است و نه قالب مشخص . دين حضور فعال وجدان انساني است براي زندگي بهتر.ببينيم دين ما را محدود نكرده ما استيم كه ان را محدود كرديم.تعريف كرديم و يا شاخ و برگ داديم. امروز اگر جهان دچار تشويش و نگراني در سطح گسترده است فقط به همين خاطرهاست كه ما فراموش كرديم كه دين تعبير شخصي من دولت ايران و يا عربستان و يا غيره نيست دوست عزيز و خيلي گپهاي ديگر كه جاي بحث دارد.اما نمي شود اينجا و دور از مطالعهزياد صحبت كرد.راستي ما نم يتوانيم بحثي مثل دين را كه به قدمت جضور انسان است محدود به چند دههه و و يا فلان اتفاق تاريخي كنيم. ممكن است آيندگان هم به ما و شماو تعريفهايم از هر چيزي بخندد. زياد به امروز دلمان را خوش نكنيم بيشتر صداي خفيف و آهسته گامهاي رو به سقوط همين گپهاي را كه در بالا ذكر كرديد گوش بگيريد . نزديك است. عمر اين گپها به سر رسيده و انسان امروزي به دنبال چيزهاي ديگري است كه چون ما هميشه پياده بوديم خيلي دير از همه چيز باخبر مي شويم. اين گپهاي شما صداي چند دهه پيش است. امروز نه من و نه شما مي دانيد كه چه طوماري در حال پيچيده شدن است. اما بايد قبول كنيم كه دين ماندگار است چون عمري در حدود عمر انسان دارد.

کاکه تیغون گفت...

هم نوشته شهرزاد عزیز و هم پیام ها و تبصره ها همه جالب و خواندنی بودند.

الهام غرجی گفت...

سلام شهرزاد عزیز
تشکر از ان کامنت حمایتی! به نظرم خود خیلی مصروفی ... دیر دیر ازت می خوانیم. در این پست به نکته ی مهمی پرداخته شده است.

پیروز باشی.

جواد گفت...

درود شهرزاد
من هم استفاده کردم.

امان گفت...

سلام شهرزاد
خوبي؟
مدت زيادي است بي خبرم
پيدايت نيست
نمي دانم نظراتم به دستت مي رسد يا نه
اين چه جور وبلاگي است
خيلي سخت است
هر جا هستي خوب باشي و شاد