پنجره این آهنگ "میعادگاه" را ببند. غم انگیز است. یعنی چی که "قرارمان کجا باشه"؟. یک آهنگ شاد بگذار. یک آهنگ که دلت را گرم و پر کند.. یک آهنگ که دلت را سنگ... برخیز لباس های گرم تنت کن. موهایت را شانه بزن و راهی شو. صبح شنبه کوچه ها خلوت است. از این آفتاب پاییزی لذت ببر.
برخیز، این اشک ها را از نیمه راه بر گردان. این دختر رمانتیک درونت را بخوابان که ترا از کار می ماند. به همه کارهای ناتمام فکر کن. همه کارهای ناتمام را تمام کن.
زمستان هم خانه نرو. همینجا باش. این همه رفتن و آمدن همه چیز را پیچیده تر می کند. ترا شکننده تر می کند. بهر حال فقط دو هفته است. کارهایت را تمام کن. پایان نامه ات را.. بعد هم کار روی درخواست داکترا را شروع کن. شاید قبول شدی. شاید ماندی و خواندی. اینقدر نترس. قوی باش.
تارهای قلبت چرا به این آسانی می لرزند، دختر؟ چرا اینقدر بلند صدا می کنند؟ چرا اینقدر شکننده می نمایی؟
موسیقی را که میشنوی، فیلم هایی را که می بینی تغییر بده. آدم هایی را که در موردشان فکر می کنی، بعضی هایشان را از ذهنت رخصت کن..
خودت را بیشتر و بیشتر و بیشتر در کار غرق کن.
این دختر، یک دختر 23 ساله خیالباف نیست. این دختر، زنی جاه طلب، پرکار و موفق است.. و مهربان... و متین.
این دوره، یک دوره طولانی دلتنگی نیست.. یکی از هیجان انگیزترین دوره های زنده گی توست، در یکی از هیجان انگیزترین نقاط جهان.
اگر شستن چشم ها کافی نیست.. قلبت را شستشو...
۲ نظر:
آخرش قشنگ تموم شد.
موفق و شاد باشي و به تمام خواسته هات برسي...
ارسال یک نظر