۱۳۹۱ اسفند ۲۲, سه‌شنبه

آرامش مطلق

میخواهم در آرامش مطلق بنشینم.
آفتاب باشد. پنجره باشد. چای باشد. کتاب باشد. 
هیچ صدایی به جز صدای پرنده ها نباشد.
تنها باشم. 

یا با یکی از دوستان نزدیکم بروم به یک پارک.
روی چوکی چوبی بنشینیم.
و صحبت نکنیم.
حتی یک کلمه هم.
فقط بدانم  که کسی با من هست که مرا می شناسد.
که زاویه های زشت و زیبای روحم را می شناسد.
که اگر بخواهم میتوانم دست دراز کنم و دستش را در دست بگیرم.
هوا از بوی گل آگنده باشد.
یگان رهگذر در پارک.
تنهایی. 
آرامش. 
آفتاب. 
همدلی خاموش. 
بهار که دامن رنگینش را گسترده باشد. 
همین. 

۳ نظر:

ساربان گفت...

:)

Jacob - BIM Specialist گفت...

چه خواسته زیبایی.ای کاش...

Jacob - BIM Specialist گفت...

زیبا بود.همین آرامش را برای همه آرزو میکنم