۱۳۹۱ اسفند ۱۹, شنبه

زنان سرزمین من 8. پروانه

کوچک ترین خواهرم. قلبی از طلا دارد. نیروی فراوان.
آرمان گراست. شجاع. سخت کوش. مهربان. 
شاگرد مکتب است در امریکا. نخستین سال دوری از خانه برایش بسیار دشوار بود.  به حدی دشوار که حتی استادانش توصیه نمی کردند برگردد. دل تنگ شده بود. نمیتوانست روی درس هایش تمرکز کند. استادانش به شدت نگرانش بودند.  نوجوان بود و سفرش به امریکا، نخستین سفرش به بیرون از کشور بود. نخستین باری که دور از خانه، در متن یک فرهنگ متفاوت زنده گی می کرد، درس میخواند و با شاگردان امریکایی رقابت می کرد.  یک دختر 15 ساله دلتنگ. 
تابستان برگشت. بهتر شده بود. در این جریان با هم بسیار صحبت کرده بودیم. از آینده اش. اهمیت آموزش. اهمیت آبدیده شدن در دوری. 
در تابستان ویزای خود را تنظیم کرد. تکت خود را پیگیری کرد. آماده گی گرفت و تنها به امریکا برگشت.
ما همه نگران بودیم. هر بار با او صحبت می کردیم دلهره داشتیم. می ترسیدیم از دلتنگی بیمار شود و چیزی نگوید. عادت داشت دلتنگی اش را پنهان کند. مادر را نگران نکند. اما آرام آرام متوجه شدیم که سال دوم با پروانه ی قویتری روبرو هستیم. نه تنها شکایت نمی کرد بلکه چنین به نظر می رسید که بسیار بیشتر از گذشته به خود مسلط است.

سه ماه بعد از برگشتش یک روز مفصل تر صحبت کردیم. گفت میخواهد روانشناسی بخواند.  از کورس های مشخصی که به آنها علاقمند بود صحبت کرد و اصطلاحات علمی را استفاده کرد که برای من نا آشنا بود. استادش به من گفت که در تنظیم مهمترین و بزرگترین فعالیت مکتب که متمرکز بر محو خشونت علیه زنان است، نقش عمده ای داشته است.
آنچه در سفر درونی پروانه در دوسال گذشته برای من الهام بخش بود، پیروزی پروانه در به اختیار گرفتن سرنوشت خویش بود. در سال نخست، پروانه خود را قربانی میدید، قربانی تصمیم ما که او را وادار به دوری از خانه کرده بودیم، که او را در محیطی دشوار و ناخوشایند قرار داده بودیم، هر چند خود بارها گفته بود که میخواهد در بیرون درس بخواند. در قلب دشواری های سال نخست بود که پروانه، از یک کودک به یک بزرگسال مبدل شد. که تصمیم گرفت شکایت نکند بلکه اقدام کند. که تصمیم گرفت عنان زنده گی خود را به دست بگیرد و بپذیرد که هر تصمیم، عواقب خوشایند و ناخوشایند دارد.   در سال نخست، او واکنش نشان میداد و میخواست دیگران تصمیم بگیرند. در سال دوم، او تصمیم می گیرد و در وقت نیاز، از ما کمک میخواهد. اوست که مسیر زنده گی خود را تعیین می کند. این مسیر از انفعال به عمل را باید همه ما در مرحله ای طی کنیم، و پروانه، در قلب دلتنگی و اندوه و دشواری، این مسیر را طی کرد و از آن سو، پیروز بدر آمد.
زنان در کشور ما معمولا وادار می شوند در نقش های منفعل بمانند. تصامیم را دیگران می گیرند، و ما در بهترین وضعیت فقط حق اعتراض داریم. تغییر نقش زنان به صورت گسترده نیازمند مبارزه ی دشوار و طولانی ست، و نسلی از پروانه ها، میتوانند در این مسیر پیشگام باشند.

هیچ نظری موجود نیست: