در دفتر شان با رئیسش که یک مرد بود ملاقات داشتم. او نیز در جلسه شرکت کرد. آرام در گوشه ای نشسته بود و به گفتگوی ما دو نفر گوش می داد. در ظاهر از کسانی به نظر می رسید که فراتر از کار روزمره خود، دغدغه ای ندارند. در گفتگو کم شرکت می کرد تا زمانی که رئیسش جلسه را ترک کرد و گفت گفتگو را با او ادامه بدهم.
فکر می کردم کم جرئت خواهد بود و شاید برخی از حرف های کلیشه را در مورد زنان شاغل تکرار کند. بعد از دو سه پرسش نخست، فهمیدم که با زنی روبرویم که پشتکار و جاه طلبی استثنایی دارد. زنی خود ساخته. کم ادعا. آرام. ولی در پس این آرامش، طغیانی از خواست ها، آرزوها، رویاها.
نخستین شغلش در سازمان در پایین ترین رده ممکن برای شخصی با تحصیلات و مهارت های او بود. آرام آرام با خیلی ها روابط همکاری خوب و سالم ایجاد کرد. در کارش سخت کوشید. همزمان با کار، درس خواند و خود را برای ارتقا آماده ساخت.
ارتقا کرده و حالا تشنه مسئولیت بیشتر است. می گوید کارش را به هر چیزی ترجیع میدهد. میگوید نمی خواهد معاش مفت بگیرد. میگوید میخواهد بیشتر بیاموزد. هم کار می کند و هم درس میخواند. از توانایی های خود آگاه است و از ضعف های خود. و بسیار واقع بینانه موانع برای پیشرفت یک زن را برایم توضیح میدهد.
شکایت نمی کند. درخواست کمک از بیرون نمی کند. دیدش به همکاران مردش که کمتر از او تجربه و بیشتر از او صلاحیت دارند، خصمانه نیست. می داند چی میخواهد. میداند از کدام وسایل میخواهد استفاده کند. از اهمیت پیشرفت خود برای زنان دیگر آگاهست اما شعار نمیدهد، خودش را لزوما فیمینست نمیداند، ادعا نمی کند. کار می کند. صادقانه. پیگیرانه. آگاهانه.
و حاضر نیست رویای خود را معطل کند. حاضر نیست نقشی را که برایش ایجاد کرده اند بپذیرد. صلاحیت بیشتر می خواهد، نقش بیشتر می خواهد، و در درون خود، جاه طلبی را با آرمان گرایی آشتی داده است.
و به خاطر جایگاه امروزش، به هیچ کسی به جز خودش، مدیون نیست.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر