یک صبح ابری. اما کسی چی میداند، شاید بعدتر هوا روشن و آفتابی شود، مثل دیروز.
یک پیاله چای داغ. بیسکویت های انگلیسی. دو دانه سیب سرخ تازه. یکی برای خوردن، یکی برای بردن.
کتابچه ها. کتاب. قلم و توش نارنجی و تخته ای پوشیده ای از یادداشت ها و اعلان ها و کارت ها.
آغاز یک روز خوب دیگر. روزی که به آموختن، گفتگوهای عمیق و لذتبخش و پیاده روی در یکی از زیباترین شهرها اختصاص یافته است.
رفتن به مرکز شهر روح مرا تازه می کند. معماری بی نظیر، رستورانت ها، کافه ها و دکان های دلنشین. مهم تر از همه گروه های بزرگ و پر جنب و جوش انسان ها از نقاط مختلف جهان.. گفتگو ها، خنده ها، نگاه های حیرت زده و پر از شگفتی، حرکاتی از روی مهربانی ومراقبت، دستان نوازشگر، بدنهای عاشق، دل های جوان و سرمست.
از پس کوچه ها می روم. گوشه های تازه را کشف می کنم. کتابخانه های کوچک و مهجور که خواندنی ترین کتاب ها را دارند. کافه های خلوتی را که روح خودشان را دارند، راه های کم گذر را که آواز را در گلوی تو بیدار می کنند.
اینجا محل خوبی برای تحقیق و مطالعه و آموزش است. اما همچنان اینجا شهر خوبی برای جوان بودن است. برای کشف و تجربه و دیوانگی.
از اینجا خوشم می آید.
....
امروز، از آن صبح هاییست که احساس رضایت عمیقی دلم را پر کرده است. از صبح های شجریان شنیدن. آرام آرام روز را آغاز کردن. به هیچ دغدغه ای. از آن صبح های در همین لحظه بودن، حال را تجربه کردن.
یک پیاله چای داغ. بیسکویت های انگلیسی. دو دانه سیب سرخ تازه. یکی برای خوردن، یکی برای بردن.
کتابچه ها. کتاب. قلم و توش نارنجی و تخته ای پوشیده ای از یادداشت ها و اعلان ها و کارت ها.
آغاز یک روز خوب دیگر. روزی که به آموختن، گفتگوهای عمیق و لذتبخش و پیاده روی در یکی از زیباترین شهرها اختصاص یافته است.
رفتن به مرکز شهر روح مرا تازه می کند. معماری بی نظیر، رستورانت ها، کافه ها و دکان های دلنشین. مهم تر از همه گروه های بزرگ و پر جنب و جوش انسان ها از نقاط مختلف جهان.. گفتگو ها، خنده ها، نگاه های حیرت زده و پر از شگفتی، حرکاتی از روی مهربانی ومراقبت، دستان نوازشگر، بدنهای عاشق، دل های جوان و سرمست.
از پس کوچه ها می روم. گوشه های تازه را کشف می کنم. کتابخانه های کوچک و مهجور که خواندنی ترین کتاب ها را دارند. کافه های خلوتی را که روح خودشان را دارند، راه های کم گذر را که آواز را در گلوی تو بیدار می کنند.
اینجا محل خوبی برای تحقیق و مطالعه و آموزش است. اما همچنان اینجا شهر خوبی برای جوان بودن است. برای کشف و تجربه و دیوانگی.
از اینجا خوشم می آید.
....
امروز، از آن صبح هاییست که احساس رضایت عمیقی دلم را پر کرده است. از صبح های شجریان شنیدن. آرام آرام روز را آغاز کردن. به هیچ دغدغه ای. از آن صبح های در همین لحظه بودن، حال را تجربه کردن.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر