۱۳۸۸ تیر ۸, دوشنبه

برخوردها: زن بودن

خواهرم تازه از سفری به یکی از ولایات برگشته است. می گوید همه در گروه کاریش (همه آقایان بودند) مداوم در مورد زنان حرف می زندند. از ناتوانی تاریخی زنان می گفتند و از ستم زن بر زن. از "عاطفی" و "مظلوم" بودن زنان می گفتند و از نیاز به "حمایت" از زنان به عنوان موجوداتی شکستنی و دوست داشتنی. می گوید بارها بحث کردند که زنان سهمی در "آفرینش" نظام ها ندارند بلکه "پیرو و مقلد" مردان هستند. خواهرم که زیاد به این بحث ها علاقه ندارد می گوید نمیداند چرا این چنین یکباره به زنان حمله می کردند و به شدت با این مسئله در گیر بودند. می گویم: حضور تو، "مردانه گی" آنها را به خطر می انداخت. حضور زنی فعال و شجاع، به شدت آنها را نا امن ساخته بود و آنها خود را ناگزیر از آن می یافتند که موضع دفاعی بگیرند.
......
به جلسه ای مهم می رویم و چندین دوسیه سنگین در دستم است. همراهم (مرد) از چوکی پیشروی موتر پیاده میشود و با عجله تلاش می کند مرا پشت سر بگذارد. پیشاپیش من راه می رود و در مورد جلسه به من می گوید. نزدیک دروازه ورودی دفتر دور می خورد، دوسیه ها را به اصرار از نزدم می گیرد و می گوید: بتی (بده) که در دست دخترها خوب مالوم (معلوم) نمیشه. و من متعجب که چرا تا بحال این نکته مهم!!! را در نیافته بود.
وارد اتاقک امنیتی می شویم تا در زمان انتظار از گرمای سوزان در امان باشیم. در گوشه ای، یک چوکی خالی است. همراهم و یکی از آقایان مسلح اصرار می کنند که بنشینم. محکم، بلند و روشن می گویم: نی. آزرده و متعجب اند.
.....
به یکی از جلسات مهم دیگر رفته ایم. میزبانان (یک خانم و عده ای از آقایان) همه با همراهم (مرد) احوالپرسی می کنند، از آمدنش تشکر می کنند، او را به دیگران معرفی می کنند و پرسش های خود را خطاب به او مطرح می کنند. هر چند دقیقه، من گفتگو ها را قطع می کنم، ناخوانده وارد بحث میشوم و نظر می دهم و یا همراهم پرسش ها را به من راجع می کند. نمیدانم به دلیل زن بودنم است یا به دلیل جوان بودنم که مرا نادیده می گیرند و بیچاره همراهم را هم که بسیار به من احترام دارد، در وضعیت ناراحتی قرار می دهند. حدسم این است که هر دو مشخصه! مرا در وضعیت شکننده ای قرار داده اند، در وضعیتی که باید حضور خود را توضیح بدهم، ثابت کنم و قابل قبول بسازم.
........
در این موارد و خیلی موارد دیگر ( شوخی های جنسی، حمایت "مهربانانه و پدرانه" خفت آمیز از زنان، مزاحمت های خیابانی و تیلیفونی) گاهی قبل از اینکه واکنش بدهم، یک لحظه مکث و یا کاملا سکوت می کنم. این مکث و گاهی سکوت شاید برای این است که نمیدانم پیامد واکنشم/پاسخم/اعتراضم چی خواهد بود و به اصلاح و یا عقده خواهد انجامید و گاهی به این دلیل ساده که میترسم. از خشمگینانه روبرو شدن با آشنایان، همکاران و یا بیگانگانی که بیمی از تحقیر بیشتر من ندارند، میهراسم. گاهی هم به این دلیل که حوصله بحث های بی پایان و بی نتیجه را با انسان هایی که اصلا قصد ندارند به من گوش بدهند، ندارم. اما شاید بیشتر به این دلیل ساده که جرئت رویارویی مستقیم را ندارم. بهانه هم کم نیست: مودب بودن، احترام بزرگان، پاسخ احمق خاموشی است، جدا سازی و دعوا موثر نیست و......

۷ نظر:

فرزام گفت...

درجامعه پیرسالار برای جوانان کمتر مجال است تا ابراز وجود کنند.وقتی آدم کمی کوچک است اگر حرف بزند می گویند شما هنوز بچه هستید به این حرفها کار نگیرید.وقتی آدم کمی بزرگ می شود، بازاگر خواست حرفی بزند، به ساده گی می گویند شما جوان هستید و خون تان گرم است به این حرفها نمی فامید....
اما ادم اگر جوان باشد و درکنار اش دختر هم باشد آنزمان وضعیت خیلی بدتر است.

موفق باشید

خاک گفت...

بنظر من هر بی ادبی از بی دانشی است باید روی علم و معارف زیاد و زیاد و زیاد و بازهم زیاد کار کرد.

اولاد سیاسر گفت...

هنوز راه درازی درپیش است تا موقعیت زنان به عنوان آدمهای عادی در جامعه ما(وحتی در جهان پیشرفته) تثبیت گردد. لازم است خط شکنانی مثل شما بیاند و تلاش کنند تااین وضعیت تغییرکند.
به عنوان یک مرد باید عرض کنم در این راه نباید زیاد به کمک مردان امیدوار باشید چون آنها ذاتا برتری طلب و خود خواه هستند و محافظه کار و حاضر نیستند به راحتی از دست آورد های تاریخی خود دست بردارند.

الناز گفت...

دوسیه چیه؟

ناشناس گفت...

دوسيه يعني پرونده، فولدر

ناشناس گفت...

یک مساله را بدون شوخی مطرح می کنم. شما که نمی خواهید مثلا مردان از شما جدا باشند یعنی مثلا در موتر در پهلوی شما بنشینند کار خوبی است اما هنگامی که آهسته آهسته چیزی در میان پاهایش سبر می شوند و میخواهند کاری کنند، آن را تجاوز میدانید. راهکار شما چیست. مردان چگونه می توانند این غریزه را که به دست شان نیست کنترول کنند. مگر میشود به "آقا ماشاالله" گفت که بلند نشو و سبز نشو. از جانب دیگر مگر هر بار که بلند شود باید کاری کند. چه فکر می کنید این دور نگهداشتن تا اندازه یی مصونیت زنان و به اصطلاح بی بند و باری مردان را کنترول نمی کند. چرا متوجه تفاوت های جسمی و غرایز متفاوت زن و مرد نمی شوید.

ناشناس گفت...

چندی پیش یک مطلب ترجمه را در وبلاگ تان خواندم. ترجمه یک مطلب بیشتر نظر به علاقمندی و موافق بودم مترجم ارتباط دارد و بدون شک شما هم در مورد گفته های آن نوشته موافق استید. آن نوشته در مورد آلت تناسلی زنان بود. من هم با شما موافقم. اما هنگامی که از یک زن خواست که در مورد آلتش بنویسد او این را تحقیر و خواست غیر اخلاقی میداند و شاید شما هم از همانها باشید. اگر چنین نیست چرا تا حال چیزی در مورد آن ننوشته اید. بیشتر مردم مقوله های آزادی، حقوق بشر، عدالت اجتماعی، تساوی جنسیتی و ... را برای دیگران میخواهند اما هنگامی که نوبت به خودشان میرسید، یک سره محافظه کار می شوند، مگر چنین نیست.