۱۳۸۸ خرداد ۲۵, دوشنبه

زنده بودن

این روزها، به خصوص امروز، بسیار زنده ام.
سرشار از شور کارم. با تمام وجود خشم یا شادمانی را حس می کنم. فکر می کنم میتوانم با تمام توانایی ام با مسایل درگیر شوم. پر انرژی هستم. آسانتر میتوانم راه حل بیندیشم، پیشنهاد بدهم. دوست دارم این حس زنده بودن را... شاید وادارم کند بیش از توانم برنامه ریزی کنم و بخواهم چندین کار را همزمان انجام دهم. ولی این تمایل به کردن را، به انجام دادن را دوست دارم. این تمایل به گفت و شنود را.. این میل عجیب به وارد کردن چیزهای خوب دیگر را به زنده گیم. میخواهم مفید باشم و یاری دهم و فعالانه در مسایل در خانه و بیرون سهم بگیرم.
اینگونه زنده بودن کمک می کند با ملال مبارزه کنم. در انسان های اطرافم خوبی و تازه گی را ببینم و از همه، بسیار بیاموزم.
بخش عمده این حس زنده بودن را مدیون کارم هستم. کار به من تازه گی می بخشد. بخش دیگر آن را مدیون خانواده و دوستانم هستم. خواهران زیبا، مغرور، آزاده و متعهدم به من امید می دهند. شور پدرم و سخت کوشی مادرم الهام بخش است.
دوستانم، از بزرگترین هدیه های زنده گی من هستند. رویا محمدی با شوق از کار خود برایم می گوید. زکیه شفایی وفا چقدر سخنورتر شده است، متعهدتر، امیدوارتر. دید مثبتش به قضایا شادمانم می کند. دوستانم دیگر با مهربانی شان، بازدیدها و تماس هایشان به من نیرو می بخشند. گفتگو های ما، هر چند گاهی در مورد موضوعات تلخ و دشوار است، همواره به من کمک می کند روشنتر ببینم و خوبتر فکر کنم.
نیرو و توانایی خود را از مردم می گیرم. از کودکی که شادمان به مکتب می رود، از دختران و پسران جوان باهوش و کنجکاو، از سالخورده گانی که هنوز به یاری دیگران می شتابند، بیشتر از همه از بانوان توانمند و شجاعی که با وجود تهدیدها، محدودیت ها و فشارها به حضورفعال و مفید خود در زنده گی اجتماعی ادامه میدهند.
جنبشی که در ایران به راه افتاده هم بارقه های امید را در دلم روشن می کند. هر چند امیدوارم و سخت دعا می کنم که دیگر خونی بر زمین نریزد و از این شور و حرکت، سوء استفاده صورت نگیرد.

۳ نظر:

ناشناس گفت...

خانم شمارا به ایران چی کار
از ابتذال گرایی خود هم حرفی بزنید

مریم شهرتاش گفت...

شهرزاد عزیز،
در کابل وقتت خوب می گذرد؟


آرزو می کنم این حس " زنده بودن" همیشه همراهت باشد.

Shaharzad گفت...

مریم عزیزم
در کابل تا بحال خوش می گذرد تشکر...
وبلاگت را نمیتوانم باز کنم نمیدانم چرا :(