۱۳۸۸ خرداد ۲۷, چهارشنبه

...

برای ایران دعا می کنم. پرسشی که مرا میخورد (و در موارد دیگر خشونت هم در ذهنم چرخ زده) این است که چگونه کسی تفنگ بر میدارد و هفت نفر جوان را به خون می نشاند؟ در آن لحظه در ذهن آن کسی که فیر می کند چی می گذرد؟ امیدوارم دیگر خونریزی نشود. طعم تلخ از دست دادن را می دانم و وحشتی را که تفنگ ایجاد می کند. اینجا خیلی از هموطنانم هر روز این را تجربه می کنند. تلخ ، سوزنده و عقده آفرین است.
.....
قرار بود چند ملاقات کننده از یکی از سازمان های غربی داشته باشیم. قرار را برای بعد از ظهر گذاشته بودیم. حوالی ده صبح سه نفر از بخش امنیتی آن سازمان آمدند، دو خارجی مسلح و یک مترجم افغان. دفتر را بررسی کردند، عکس گرفتند، نقشه دفتر را بروی کاغذ کشیدند و اتاق ملاقات را ارزیابی کردند. به دلایل امنیتی. بعضی ها بیش از حد وحشت زده می شوند. فراموش کرده بودم شهروندان کشورهای غربی ارزش جانشان بسیار بیشتر از ماست. معیار جدید انسانیت پاسپورت و شهروندی است. به عقل هم جور آید چون اولا این شهروندان ظاهرا بیشتر هدف حملات قرار می گیرند و بر علاوه بیشتر رویشان سرمایه گذاری شده و از دست دادنشان، بیشتر از تلف شدن یک افغان، هزینه دارد.
.....
میخواهم روزانه بعد از کار (4:30 بعد از ظهر) در برنامهء بحثی، درسی، گفتگویی شرکت کنم. توصیه ای دارید؟

۶ نظر:

ناشناس گفت...

why you pring for Iran have you heard the word that: god well help whom they help there self?

شوکران گفت...

سلام

بحث، گفتگو ودرس همیشه خوب است.بخصوص بحث ها ودرس های که روشنگر باشد......

شادباشید

صحرا کریمی گفت...

سلام جانم
تشکر از دبدارت و گرمی که در کلامتت بود. شاید این روزها به این نوع گرمی نیاز دارم.
موفق باشی.

مشرقی گفت...

سلام شهرزاد گرامی
من باور دارم که تقلب گسترده ای درکاربوده است.85% مردم ایران بخاطری احمدی نژاد وخامنه ای شرکت نکرده بودند. شاید بتوان نامش را نوعی کودتانامید. من هم نگرانم. چرا یک عده رهبران می خواهند با دیکتاتوری مردم را مجبور به اطاعت کنند.

آ مثل کلمه گفت...

سلام شهرزاد جان. من مدتی هست که نوشته های شما را دنبال می کنم. این شور زندگی در شما برای من خیلی عجیب و هیجان انگیز است.
بعد هم خب البته همه ی آدم های دنیا با هم برابرند ولی همیشه بعضی ها برابرترند.
برای افغانستان هم روزهایی سرشار از آبادانی و امنیت و آرامش آرزو می کنم.

lina گفت...

من باهگل و جغدی در پرواز به روزم