۱۳۹۰ اسفند ۲۱, یکشنبه

زنان زنده گی من 7. منیژه باختری

نام منیژه باختری را بارها قبل از اینکه نوشته هایش را بخوانم به نسبت  رفت و آمدم به محافل فرهنگی و آشنایی ام با فرهنگیان شنیده بودم.  بعدها از طریق وبلاگش بیشتر با هم آشنا شدیم. هر چند بعد از آشنایی نزدیکتر ما از طریق وبلاگ، فرصت گفتگوی در رو دو و مفصل نبوده است، حس می کنم خانم باختری را، و دخترش مریم نازنین را، بارها از نزدیک دیده و با آنها به گفتگو نشسته ام. خانم باختری بعد از یک مرحله وبلاگ خود را به نوشته های جدی و نقد ادبی فیمینستی اختصاص داد. نقد ادبی مداوم و از زاویه فیمینستی کاریست که در افغانستان او جدی تر از همه به آن پرداخته است. در کنار آن، خانم باختری، به فعالیت سیاسی خود ادامه داده و توانست در عرصه سیاسی به شخصیت مهم و تاثیر گذار مبدل شود. همه این موفقیت ها را، خانم باختری، در کنار مشغولیت دایمی اش به عنوان یک مادر به دست آورده است، و در افغانستان، که اکثرا ازدواج به معنای ختم زنده گی فعال اجتماعی برای زنان است، خانم باختری الگوی دلگرم کننده ای از متفاوت زیستن است.
با وجود آشنایی دورادورم با خانم باختری، همیشه دلم به حمایتش گرم بوده است. همیشه مطمئن بوده ام که او، در کنار من و دیگر بانوان جوان ایستاده است و هیچ گاه، از حمایت، دلگرمی و در صورت نیاز کمک، دریغ نمی کند. بارها یک پیام کوتاه از او در وبلاگ و یا ایمیلم، به انگیزه ام برای ادامه دادن افزوده است. همینجا از او و مهربانی های بی دریغش، سپاسگزاری می کنم. او الگویی برای من و دیگر زنان جوانی است که میخواهند هر روز به رشد و تکامل ادامه بدهند و هرگز از نوشتن و اندیشیدن باز نیاستند.

هیچ نظری موجود نیست: