فکر می کنم من به امکان آغاز دوباره معتقدم. و به امکان شفا. بخشش. ادامه. سال نو یادآور خوبی از این امکان هاست. طبیعی است که درد را نمیتوان، چون قبای کهنه از تن کشید. رنجش را، به بادهای حوت سپرد و یا تلخی را، فقط با طعم هفت میوه شیرین کرد. ولی زنده شدن دوباره زمین، پس از ماه ها باران و برف و سرما، شگوفه زدن درختان، آب شدن برف، همه نشانه های این امکان اند.
به خود سال گذشته ام نگاه می کنم. در آستانه سال نو. با ذهن و قلبی سخت مشغول تقلا با مفهوم مهر. امسال هم از آن لحاظ چندان فرق نمی کند. مهر، برای من یکی از مهمترین دغدغه هاست. توان مهروزی، تاثیر مهرورزی، نقش مهر در رابطه ما با خدا، خانواده، خانه، سنگینی تحمل ناپذیر مهر گاهی، شکننده گی مهر. به آنهایی که در این سال، مهرشان کمرنگ شد، فکر میکنم، در خانواده، دوستان.. و به آنانیکه جدیدا در ذهن و قلبم برای خود آشیانه ساختند. مهربانانی که سال گذشته نمی شناختم و حالا به زنده گی ام راه گشوده اند. کسانی که کمتر می شناختم و حالا بیشتر می شناسم و دوست میدارم. به خاطر حضور همه شان/تان در زنده گی ام سپاسگزارم.
از یک لحاظ، شاید دلشکستگی، یاس و تلخی ناشی از مهر، در این سال بیشتر از چند سال دیگر بوده است. آمدن از اکسفورد به کابل و دوری از دوستانم، از خانواده ای که در آنجا برای خود ساخته بودم، فکر می کنم قسمتی از قلبم را ویران کرد. تا دوباره بروید. اینجا، دوستانی تازه ای یافتم. چند نفر، بهتر از آنچه فکر می کردم هستند. کسانی هم، خواسته یا خواسته، آزردندم. ضربه هم خوردم. گاهی ویرانگر. گیچ هم شدم.
در سال گذشته، خودم نیز آزردم. ضربه زدم. مهر ورزیدم. شاید زنده گی بعضی ها را دلپذیرتر کردم. ولی قدر بعضی های دیگر را ندانستم. گاهی چنان دوست داشته شدم که شاید ارزشش را نداشتم، و به کسانی هم اعتماد کردم، که ارزشش را نداشتند.
در سال گذشته، خودم نیز آزردم. ضربه زدم. مهر ورزیدم. شاید زنده گی بعضی ها را دلپذیرتر کردم. ولی قدر بعضی های دیگر را ندانستم. گاهی چنان دوست داشته شدم که شاید ارزشش را نداشتم، و به کسانی هم اعتماد کردم، که ارزشش را نداشتند.
هیچ ترازویی برای مقایسه وزن تلخی و شیرینی وجود ندارد. روزهایی هست که فکر می کنم در سالیکه گذشت، شیرین ترین لحظات را تجربه کردم. روزهایی دیگریست که تلخی چنان جانم را آگنده ست که فکر می کنم به سختی نفس می کشم. درد، قلبم را در چنگال نیرومندش می فشارد و اعتماد، شادمانی، رهایی غیر ممکن به نظر رسد.
در هر صورت، سال جدید در راه است، با امکانات جدید، شوق های تازه، چهره های نو، کشف ها. من به آغاز دوباره معتقدم. من به توان شفا، باور دارم. و به سعادت و شیرینی.
برای شما و خودم، سالی آرزو دارم که با امکانات بی شمار برای فرزانه گی و شادمانی.
با مهر.
۳ نظر:
امیدوارم سال خوشی پیش رو داشته باشید. درین سال بیشتر نوشته های تان را خواندم.
ما را تنها نگذارید.
سال نو مبارک
مثل آب شاید هم مثل آتش است اما آدم ها نمی بخشند فقط فراموش می کنند هم خوبی و هم بدی را و این هم تنها ماحصل دو مفهوم مکانی و زمانی ست که هر کسی آن را ایجاد می کند حالا خواسته یا ناخواسته ، دانسته یا نادانسته .
یک جایی هم برای ما باز کن .
سال نو مبارک .
ارسال یک نظر