۱۳۹۰ اسفند ۱۵, دوشنبه

زنان زنده گی من 5. سیمون دو بوار

در تابستان قبل از رفتنم به کالج سیمت بود، که برای نخستین بار خاطرات سیمون دوبوار را خواندم. در چهار جلد.  یکی از شیرین ترین خاطرات کتابخوانی من است ( منظورم را میدانید، یعنی نه تنها یکی از بهترین کتاب هایی ست که خواندم، بلکه هر وقت به خاطره خواندنش می اندیشم، دلم لبریز از شیرینی میشود و از مهر نسبت به کتابی که چنان لبریز از شور زیستن بود و در من نیز شور انگیخت)..  قبل از آن، با نظرات سیمون دوبوار به عنوان یکی از تاثیر گذارترین چهره ها در جنبش فیمینسم آشنا بودم، اما خواندن کتابش، بیش از پیش تحسین مرا در مورد او بر انگیخت. 
شنیدن روایت سیمون دوبوار در مورد خودش، عجیب و تکاندهنده بود. زنی که من همیشه از پایین به او نگاه می کردم (و هنوز هم می کنم) با من در گفتگو بود.  گاهی کتاب را میبستم و می گفتم: سیمون.  گفتگوهای خیالی با او داشتم. در دلهره هایش شریک می شدم و در عشقش نسبت به سارتر. در آن زمان بود که دلبسته گی جدید من شکل گرفت: علاقه ام نسبت به زنده گی نامه ها به عنوان یکی از بهترین ژانرهای ادبی-تاریخی. زنده گی نامه ها، اگر خوب نوشته شده باشند، از جمله آموزنده ترین کتاب ها در مورد کارکرد ذهن و روح انسان هستند. در خواندن زنده گی نامه خود نوشت سیمون دوبوار، برای نخستین بار، من روایت زنی را که الگویم بود، از زبان خودش می شنیدم. داستان رابعه را، مردان گفته بودند، یا ماری کوری را، یا جین آستین را، یا فاطمه را. سیمون اما، خود در مورد خود میگفت، و لحنش، زنانه، صمیمی، آشنا بود و به دل می نشست.
در خواندن خاطرات سیمون، همچنان برای نخستین بار به صورت عمیق به تغییر در فرد فکر کردم. وقتی سیمون از تغییراتی  که در عقیده و شیوه مبارزه اش راه یافته بود، می گفت و یا از اشتباهات خود روایت می کرد، فهمیدم که انسان ها، به خصوص، انسان های بزرگ، متحجر نیستند، تغییر می کنند، اشتباه می کنند، و گاهی لجوجانه، بر اشتباه خود پافشاری می کنند. و این، بخشی از زنده گی است. 
این نوشته نا تکمیل خواهد بود اگر نگویم که رابطه سیمون و سارتر در آن سن و سال چقدر مرا مجذوب کرد و در من آرزو بر انگیخت. به نظرم، الگوی کاملترین رابطه میان یک زن و مرد می آمد، همکاری فکری، عقیدتی شان برایم فوق العاده جذاب بود و اینکه آنها در کنار هم رشد کردند، بدون اینکه مانع کمال یکدیگر شوند، برایم بسیار دلکش و باور نکردنی بود.
سیمون، از جسورترین زنان نامدارست. سبک زنده گی انقلابی اش و مبارزه خستگی نا پذیرش  میتواند تا امروز هم برای تغییر طلبان و مبارزان در سراسر جهان آموزنده و الهام بخش باشد. او در پی تغییر نگرش و ذهن ما بود. او میخواست شیوه اندیشیدن در مورد جهان را به صورت بنیادی دگرگون کند و این نوع تغییر، دشوارترین است.  او، نگذاشت دیگران برای زنده گی اش مسیر تعیین کنند و تا آنجا که میتوانست، آزاد، سرشار و زیبا زیست.  یادش گرامی باد.

هیچ نظری موجود نیست: