۱۳۸۹ اردیبهشت ۹, پنجشنبه

بی تو گل، بهار...سخت می شود..


همه چیز گل کرده.. همه چوب های خشک. درختان تنها. به جز شادی در دل من..
دور از تو این بهار تنهاتر از همه بهارهای غربت است.. سه بهار گذشته در کنار تو کمتر تنها بود خواهر خوانده. 
کاش اینجا میبودی و بهار اکسفورد را با هم تجلیل می کردیم. با دامن های بلند آبی رنگ، دستان حنا کرده، چوری و چای و پیاده روی های طولانی.. کاش میبودی و در این دلتنگی ها سرم تکیه گاه میداشت... 
بدون تو این مسیر بسیار طولانی تر است و بسیار دشوارتر... بی قرار دیدنتم رفیق.
بهار بی تو تاخیر می کند.. بهار دور از تو کمتر رنگ و بو دارد.. 
بهاری باشی گلم. 

۲ نظر:

سخیداد هاتف گفت...

سلام شهرزاد عزیز ,
دوستی تان پاینده باد. چرا مردان این گونه از مهر خود سخن نمی گویند؟ شاید من اشتباه می کنم. اما به نظر می رسد در این گونه موارد زنان با زنان راحت تر حرف می زنند تا مردان با مردان. شادکام باشید.

نسیم گفت...

چه نرگس های نازی:*

امیدوارم هر دوتان همیشه زنده و یار و همراه هم باشید شهرزاد جان:*:*