۱۳۸۷ بهمن ۱۵, سه‌شنبه

حماقت

گاهی شده بر حماقت خودم بخندم، گاهی سخت خشمگین شوم ولی زود خودم را ببخشم، ولی در بعضی موارد، حماقتم مرا از خودم نا امید می کند و باورم را به داستانی که در مورد خود گفته ام، متزلزل...
یکی از داستان های که من در مورد خود به خود، و به شکل کمتر آشکاری به دیگران می گویم این است که در درس خواندن بد نیستم و با پیچ و تاب های دنیای اکادمیک آشنا شده ام و راهم را در این دنیا، در سطح لیسانس، بدون سردرگمی بسیار پیدا می کنم.. اما حماقتی که چند روز پیش مرتکب شدم، باورم را به این قصه متزلزل کرد..
وقتی میدانم دوباره حماقت کرده ام و حماقتی که بهایش برای خودم و شاید دیگران سنگین است، نخستین حسم بی باوری است.. "نه، من این کار را نکرده ام، ممکن نیست". بعد خشم و ملامتگری: "اگر به خاطر او نمیبود، من هرگز".. بعد سکوت، چون بلاخره می فهمم و می پذیرم که خودم مقصر بوده ام.... در تصویری که از خود در ذهن دارم تجدید نظر می کنم. فروتن میشوم، حداقل برای مدتی.
گاهی حماقت یادآور خوبیست برای اینکه آرام تر بر زمین گام برداریم و در برابر ضعف های بشری، در دیگران و در خودمان، ملایمتر و پذیراتر باشیم. حماقت و اشتباه هرگز بدون عواقب ناگوار نیست، اما درس هایی که از حماقت می آموزیم، در دراز-مدت بزرگتر از آن عواقب ناگوارست..
من، امروز در آن مرحله ناباوری هستم، بعد خشمگین خواهم شد، و امیدوارم، به زودی، خودم را خواهم بخشید، چون باید برای اصلاح نتایج حماقتم سخت کار کنم... مدتی وقت میگیرد...

۷ نظر:

ناشناس گفت...

سلامی شهرزاد
نام وبلاگم تغییر کرده، لطفاً اصلاح کنید.

ناشناس گفت...

سلام شهرزاد
فکر می کنم چنین حالت برای همه شاید رخ بدهد. حالا نمیدانم که نامش را می شود حماقت گذاشت یا خیر. به هرصورت ازاینکه همیشه روراست وپست کنده می گوید بیانگر بینش برزگ شماست. درجامعه ماهیچ کس حاضرنیست کوچتکترین حرف درموردش زده شودکه تبیین کننده کم کاری آن باشد. به هررو این نا باوری ها را زیاد جدی نگیرد. اما جدی بگیرد.
بدرود

ناشناس گفت...

سلام شهرزاد !!
پست آخرت را نخوانده ام همانگونه که به عاصف نوشته ام به تو هم می نویسم
نامه ی "جنبش دانشجویی خدا آمرزیده ی افغنستان" به پرزدنت اوباما در ایجه زیاد گل کرده، امروز در هفته نامه نخست "که یکی دوتا از بچه های جنبسش دران کار می کنند و من هم به آن مضمون میدهم" همراه با عکس خاطره انگیز بچه های جنبش از سال 1383 که نمیدانم کدامیک از بچه ها گرفته و در وبلاگ جنبش هم گذاشته شده بود چاپ شده...
شهرزاد این نامه خو راستی گل کرده اما همین عکس خاطره انگیزی عجیبی دارد،به هر حال مرا خو برای دقایقی به روز های پر شور و شر دوران دانشگاه برد گفتم شریکت کنم

سبز باشی و نویسا

ناشناس گفت...

سلام شهرزاد گرامی

خیلی زیبا بود
خداحافظ

ناشناس گفت...

درود شهرزاد گرامی
چند وقتی بود نمیتوانستم بیایم.
امروز همه نوشته هایت را یکجا خواندم.
زیبا و با احساس بودند.
متن انگلیسی که واقعن عالی بود.
خرم باشید.

ناشناس گفت...

سلام شهرزاد جان ، من همیشه وبلاگت را می خوانم. روان و زیبا می نویسید. ممنون پیام هایت. خیلی خوشحالم که صنف های انسانشناسی می گیری. ما این دیدگاه را در افغانستان کم داریم.

با طلب کامیابی

ناشناس گفت...

سلام دوست عزیز وبلاگ بسیار زیبایی داری واقعا خوشم آمد اگر میل داشتی به وبلاگ من هم سری بزن و در خصوص مطلبی که گذاشته ام نظری بده.قربانت