سلام و درود،
صنف ها شروع شده اند و بلی، هیجانزده و خوشحال هستم. اما وقتی به پایان دوره لیسانس فکر می کنم، دلتنگ میشوم. آموزش ادامه خواهد یافت (امیدوارم)، اما از گروه دوستان جدا خواهم شد و شاید این قدر زمان و فراغت برای آموزش مداوم و برنامه ریزی شده نداشته باشم..
بهرحال، بدبختانه یا خوشبختانه، همه چیز به پایان می رسد...
و از صنف هایم:
1- مفهوم "مردانگی" در آسیای جنوبی- عجیب ترین صنفی است که تا بحال گرفته ام. در مورد مردان و مردانگی خواندن در یک کالج زنانه، عجیب است.. ما عادت کرده ایم که مفهوم "زنانگی" و تغییرش را در طول تاریخ مطالعه کنیم و در مورد آن تیز بین باشیم. اما با وجود آگاهی نسبی ما از قدرت فرهنگی مفهوم "مردانگی" و مفاهیم وابسته به آن، از جزئیات شکل گرفتن این مفهوم کمتر می دانیم.. گونه های متفاوت "مردانگی"، نقش "مذکر" بودن در دین، بخصوص در مسیحیت (که خدا به نحوی پدر است، و مسیح هم مرد است و هم نیست، چون انسان نیست)، اهمیت روابط و ارگان های جنسی در تعریف مردانگی.. شگفت انگیز است. آموختن در مورد شبه قاره هند به جذابیت موضوع می افزاید، منطقه ای که از لحاظ نژادی، مذهبی و فرهنگی بسیار متنوع است.
2- جندر (ترجمه دقیق این را نمیدانم، جنسیت ترجمه ای خوبی نیست به نظرم) و جهانی شدن- این صنف بیشتر در مورد زنان است. نخستین باری است که من به شکل اکادمیک در مورد "جهانی شدن" می آموزم. علاقمندم بیشتر در مورد جهانی شدن فرهنگ و تصویرهای فرهنگی بیاموزم و در مورد مقاومت خورده فرهنگ ها در برابر فرهنگ "جهانی-غربی"
3- تاریخ تیوری های مردمشناسی- به گفته استادم این صنف در مورد نظریات "مردان مرده سفید پوست" است.. یعنی نظریات بزرگان مردمشناسی را میخوانیم که به شکل خسته کننده ای، همه مرد بودند و غربی و حالا بیشترشان رخت از جهان فانی برده اند!! تحولی که در مردمشناسی رخ داده حیرت انگیز است و میخواهم در این صنف بیشتر در مورد این تحول بیاموزم واز این که با وجود زن بودن و آسیایی بودن، میتوانم از مردمشناسی استفاده کنم، احساس شادمانی کنم!! وای اگر سه قرن پیش به دنیا می آمدم!!...
4- دفاع خودی (دفاع از خود؟)- این فوق العاده ترین صنف ما هست. نتایج عملی اش را در کوچه های کابل خواهید دید (در برابر مزاحمین).. حالا میدانم که هیچ کس، هرگز به من نیاموخته بود که وقتی مورد آزار قرار می گیرم و یا به من اهانت میشود، چگونه برخورد کنم. نوجوان که بودم، حتی از بلند کردن صدای خود در کوچه شرم داشتم و گاهی حاضر بودم کنایه، لمس و مزاحمت را تحمل کنم، اما در برابر یک مرد نیایستم..بعدها در دفاع از خود بهتر شدم با وجود آن هم بعضی مزاحمت ها را نادیده میگرفتم و یا تحمل می کردم. اما بعد از این نه!!!
5- تزم (مقاله تحقیقی ام)، که فاش می کنم موضوعش مسئله اقوام در افغانستان است، اما مطالعه من سیاسی یا تاریخی نخواهد بود، بلکه عمدتا مردمشناسانه خواهد بود.. و به همین دلیل بسیار از مصاحبه ها استفاده می کنم، به ریشه شناسی کلمه "قوم" و تعاریفی که مردم از این کلمه دارند و پویایی این تعریف ها خواهم پرداخت، و به روند سیاسی سازی "قوم" تا زمانی که این دسته بندی، مهمترین و قویترین شیوه تشکل سیاسی در افغانستان شد... جالب است.. اما بسیار میترسم. موضوعی پیچیده، حساس و چند پهلوست.. مطالعات بی طرفانه در این مورد کم صورت گرفته است و...خلاصه دشوار است، اما میتوانم بنویسمش، چون باید بنویسمش!! راه دیگری نیست!
با پرحرفی، شما را خسته کردم. شادمان و خلاق باشید.. لحظه هایتان پربار باد. من هم باید بروم و بخوابم چون فردا هزار و یک کار دارم.
صنف ها شروع شده اند و بلی، هیجانزده و خوشحال هستم. اما وقتی به پایان دوره لیسانس فکر می کنم، دلتنگ میشوم. آموزش ادامه خواهد یافت (امیدوارم)، اما از گروه دوستان جدا خواهم شد و شاید این قدر زمان و فراغت برای آموزش مداوم و برنامه ریزی شده نداشته باشم..
بهرحال، بدبختانه یا خوشبختانه، همه چیز به پایان می رسد...
و از صنف هایم:
1- مفهوم "مردانگی" در آسیای جنوبی- عجیب ترین صنفی است که تا بحال گرفته ام. در مورد مردان و مردانگی خواندن در یک کالج زنانه، عجیب است.. ما عادت کرده ایم که مفهوم "زنانگی" و تغییرش را در طول تاریخ مطالعه کنیم و در مورد آن تیز بین باشیم. اما با وجود آگاهی نسبی ما از قدرت فرهنگی مفهوم "مردانگی" و مفاهیم وابسته به آن، از جزئیات شکل گرفتن این مفهوم کمتر می دانیم.. گونه های متفاوت "مردانگی"، نقش "مذکر" بودن در دین، بخصوص در مسیحیت (که خدا به نحوی پدر است، و مسیح هم مرد است و هم نیست، چون انسان نیست)، اهمیت روابط و ارگان های جنسی در تعریف مردانگی.. شگفت انگیز است. آموختن در مورد شبه قاره هند به جذابیت موضوع می افزاید، منطقه ای که از لحاظ نژادی، مذهبی و فرهنگی بسیار متنوع است.
2- جندر (ترجمه دقیق این را نمیدانم، جنسیت ترجمه ای خوبی نیست به نظرم) و جهانی شدن- این صنف بیشتر در مورد زنان است. نخستین باری است که من به شکل اکادمیک در مورد "جهانی شدن" می آموزم. علاقمندم بیشتر در مورد جهانی شدن فرهنگ و تصویرهای فرهنگی بیاموزم و در مورد مقاومت خورده فرهنگ ها در برابر فرهنگ "جهانی-غربی"
3- تاریخ تیوری های مردمشناسی- به گفته استادم این صنف در مورد نظریات "مردان مرده سفید پوست" است.. یعنی نظریات بزرگان مردمشناسی را میخوانیم که به شکل خسته کننده ای، همه مرد بودند و غربی و حالا بیشترشان رخت از جهان فانی برده اند!! تحولی که در مردمشناسی رخ داده حیرت انگیز است و میخواهم در این صنف بیشتر در مورد این تحول بیاموزم واز این که با وجود زن بودن و آسیایی بودن، میتوانم از مردمشناسی استفاده کنم، احساس شادمانی کنم!! وای اگر سه قرن پیش به دنیا می آمدم!!...
4- دفاع خودی (دفاع از خود؟)- این فوق العاده ترین صنف ما هست. نتایج عملی اش را در کوچه های کابل خواهید دید (در برابر مزاحمین).. حالا میدانم که هیچ کس، هرگز به من نیاموخته بود که وقتی مورد آزار قرار می گیرم و یا به من اهانت میشود، چگونه برخورد کنم. نوجوان که بودم، حتی از بلند کردن صدای خود در کوچه شرم داشتم و گاهی حاضر بودم کنایه، لمس و مزاحمت را تحمل کنم، اما در برابر یک مرد نیایستم..بعدها در دفاع از خود بهتر شدم با وجود آن هم بعضی مزاحمت ها را نادیده میگرفتم و یا تحمل می کردم. اما بعد از این نه!!!
5- تزم (مقاله تحقیقی ام)، که فاش می کنم موضوعش مسئله اقوام در افغانستان است، اما مطالعه من سیاسی یا تاریخی نخواهد بود، بلکه عمدتا مردمشناسانه خواهد بود.. و به همین دلیل بسیار از مصاحبه ها استفاده می کنم، به ریشه شناسی کلمه "قوم" و تعاریفی که مردم از این کلمه دارند و پویایی این تعریف ها خواهم پرداخت، و به روند سیاسی سازی "قوم" تا زمانی که این دسته بندی، مهمترین و قویترین شیوه تشکل سیاسی در افغانستان شد... جالب است.. اما بسیار میترسم. موضوعی پیچیده، حساس و چند پهلوست.. مطالعات بی طرفانه در این مورد کم صورت گرفته است و...خلاصه دشوار است، اما میتوانم بنویسمش، چون باید بنویسمش!! راه دیگری نیست!
با پرحرفی، شما را خسته کردم. شادمان و خلاق باشید.. لحظه هایتان پربار باد. من هم باید بروم و بخوابم چون فردا هزار و یک کار دارم.
۴ نظر:
سلام شهرزاد گرامی
خیلی جالب و خوبتر از همه اینکه تزات را در باره اقوام در افغانستان انتخاب کرده اید. یافتن منابع برایت دشواراست به دو دلیل
ا- اکثر تحقیقاتی که در افغانستان صورت گرفته جانبدارانه بوده و می توان گفت اصلا تحقیق نیست. نظریه پردازان اتنوسنتریزم بیشتر از محققان بی طرف کتاب نوشته اند.
بطور مثال یکی از دوستان تز ماستری خود را در امریکا نوشته بود و در مجله مطالعات منطقه یی چاپ شده بود. من انرا خواندم البته به زبان انگلیسی بود. ایشان چنان تصویر مسحور کنند و نا انسانی از اقوام تاجک ازبک و هزاره داده بود که گویی عقده های ایشان فراتر از همه چیز برایش مهم بوده است.
2- محققان خارجی بدلیل درک کم از پیجیدگی های قومی و حضور مستقیم و واقعی با مردم افغانستان هم اکثر ابه همین منابع استناد کرده اند.
اگر می خواهی تحقیق ات واقعا بی طرفانه و موثر هم برای کار های اکادمیک ات باشد و هم راه حلی برای حل منازعات قومی در افغانستان شود من چیزهای را در نظر دارم که برایت می فرستم
سلام
پیش از نوشتن تز را نمی دانم اما بعد از نوشتن آن ، دفاع خودی از مهم ترین چیزهای خواهد بود که به آن ضرورت خواهید داشت.
سلام شهرزادگرامی
ازاین که درس ها را درترم آخررساندی برایت تبریک. وقعاً که چه موضوعات ومضامین دلچسب وکاربردی را خواهی خواند. ما هم منتظرتزلسانس شما هستم که یکی ازموضوعات احساس و دغدغه ما خیلی ها میباشد.
سلام مشرقی گرامی..
تشکر که همیشه احوال می گیرید و دلگرمی میدهید..مدیون مهربانی تان هستم.. روزهای تان آفتابی باد
ارسال یک نظر