میانبری وجود ندارد. این را باید بپذیرم. باید پذیرفته باشم.
اصلا چرا میانبر؟ چرا حق نداشته باشم اشتباه کنم؟ خام باشم؟ با پرسش ها درگیر شوم، کشتی بگیرم؟
میخواهم با آنانی که بالغ ترند، که پخته ترند، بنشینم و به نحوی همه آن پختگی منتقل شود.
نمیشود.
هیچ کسی، من نیست. هیچ کسی، در نقطه ای که من قرار دارم، قرار ندارد. و حتی اگر پرسش ها، پرسش های مشابه باشند، پاسخ های هیچ کس دیگر شاید قناعتم را فراهم نکند.
و این پرسیدن، پرسیدن خودش، نوعی برهنه شدن است.. نوعی شکستن است.. و آیا من به بلوغ شکستن رسیده ام؟ شکستن، برایم دشوار است..
یکی از موضوعات اصلی بسیار افسانه های قدیمی جستجوست، جستجوی جاودانگی، جوانی، عشق، حکمت.
در آغاز چنین به نظر می رسد که میانبر وجود دارد، که اگر آب فلان چشمه را بنوشی، جاودانگی. که فلان پرنده را از قفس آزاد کنی، عشق. که بر فلان اژدها غلبه کنی، حکمت.
و بعد، همهء افسانه، قصهء آن مسیر است. مسیری که تو را به چشمه، به فقس، به اژدها می رساند.
نبردها. شکست ها. پیروزی ها.
دوستی ها.
دشمنی ها.
عقب ماندن ها.
منحرف شدن ها.
سالها در جزیره ای محبوس ماندن ها.
خیانت دیدن ها.
خیانت کردن ها.
سوختن، پختن.
پختگی.
و رمز چیست؟ رمز ادامه دادن است. ادامه دادن آن مسیر. و رمز دیگر، نیکویی است. در حد امکان. در حد فهمت.
نیکویی به درخت، که بعد در دشت سوزان، سایه ات می شود.
نیکویی به پرنده، که پیامت را می برد.
نیکویی به آدم ها، که راه را نشانت می دهند، پندت میدهند، هشدارت میدهند، کمکت می کنند.
و نیکویی به آنانی که نیکویی نمی کنند. نیکویی نخواهند کرد.
چقدر بی قرارم. برای رسیدن به محلی که در آن جا، حداقل دو یا سه مانع بزرگ درونی را از راه برداشته باشم. که در درونم، قوی تر باشم، روشن ببینم، دور اندیش باشم، بیشتر تلاش کنم.
که این همه نامطمئن. گاهی وسوسه مند...
میانبر نیست اما. باید از میان دود و آتش گذشت و باورمند ماند.
یکی از موضوعات اصلی بسیار افسانه های قدیمی جستجوست، جستجوی جاودانگی، جوانی، عشق، حکمت.
در آغاز چنین به نظر می رسد که میانبر وجود دارد، که اگر آب فلان چشمه را بنوشی، جاودانگی. که فلان پرنده را از قفس آزاد کنی، عشق. که بر فلان اژدها غلبه کنی، حکمت.
و بعد، همهء افسانه، قصهء آن مسیر است. مسیری که تو را به چشمه، به فقس، به اژدها می رساند.
نبردها. شکست ها. پیروزی ها.
دوستی ها.
دشمنی ها.
عقب ماندن ها.
منحرف شدن ها.
سالها در جزیره ای محبوس ماندن ها.
خیانت دیدن ها.
خیانت کردن ها.
سوختن، پختن.
پختگی.
و رمز چیست؟ رمز ادامه دادن است. ادامه دادن آن مسیر. و رمز دیگر، نیکویی است. در حد امکان. در حد فهمت.
نیکویی به درخت، که بعد در دشت سوزان، سایه ات می شود.
نیکویی به پرنده، که پیامت را می برد.
نیکویی به آدم ها، که راه را نشانت می دهند، پندت میدهند، هشدارت میدهند، کمکت می کنند.
و نیکویی به آنانی که نیکویی نمی کنند. نیکویی نخواهند کرد.
چقدر بی قرارم. برای رسیدن به محلی که در آن جا، حداقل دو یا سه مانع بزرگ درونی را از راه برداشته باشم. که در درونم، قوی تر باشم، روشن ببینم، دور اندیش باشم، بیشتر تلاش کنم.
که این همه نامطمئن. گاهی وسوسه مند...
میانبر نیست اما. باید از میان دود و آتش گذشت و باورمند ماند.