۱۳۹۱ بهمن ۲۷, جمعه

در جستجوی میانبر؟

میانبری وجود ندارد. این را باید بپذیرم. باید پذیرفته باشم.
اصلا چرا میانبر؟ چرا حق نداشته باشم اشتباه کنم؟ خام باشم؟ با پرسش ها درگیر شوم، کشتی بگیرم؟
میخواهم با آنانی که بالغ ترند، که پخته ترند، بنشینم و به نحوی همه آن پختگی منتقل شود. 
نمیشود. 
هیچ کسی، من نیست. هیچ کسی، در نقطه ای که من قرار دارم، قرار ندارد. و حتی اگر پرسش ها، پرسش های مشابه باشند، پاسخ های هیچ کس دیگر شاید قناعتم را فراهم نکند.
و این پرسیدن، پرسیدن خودش، نوعی برهنه شدن است.. نوعی شکستن است.. و آیا من به بلوغ شکستن رسیده ام؟ شکستن، برایم دشوار است..
یکی از موضوعات اصلی بسیار افسانه های قدیمی جستجوست، جستجوی جاودانگی، جوانی، عشق، حکمت. 
در آغاز چنین به نظر می رسد که میانبر وجود دارد، که اگر آب فلان چشمه را بنوشی، جاودانگی. که فلان پرنده را از قفس آزاد کنی، عشق. که بر فلان اژدها غلبه کنی، حکمت.
 و بعد، همهء افسانه، قصهء آن مسیر است. مسیری که تو را به چشمه، به فقس، به اژدها می رساند.
نبردها. شکست ها. پیروزی ها.
دوستی ها. 
دشمنی ها.
عقب ماندن ها.
منحرف شدن ها. 
سالها در جزیره ای محبوس ماندن ها.
خیانت دیدن ها.
خیانت کردن ها. 
سوختن، پختن. 
پختگی. 
و رمز چیست؟ رمز ادامه دادن است. ادامه دادن آن مسیر. و رمز  دیگر، نیکویی است. در حد امکان. در حد فهمت.
نیکویی به درخت، که بعد در دشت سوزان، سایه ات می شود.
نیکویی به پرنده، که پیامت را می برد.
نیکویی به آدم ها، که راه را نشانت می دهند، پندت میدهند، هشدارت میدهند، کمکت می کنند. 
و نیکویی به آنانی که نیکویی نمی کنند. نیکویی نخواهند کرد. 
چقدر بی قرارم. برای رسیدن به محلی که در آن جا، حداقل دو یا سه مانع بزرگ درونی را از راه برداشته باشم. که در درونم، قوی تر باشم، روشن ببینم، دور اندیش باشم، بیشتر تلاش کنم. 
که این همه نامطمئن. گاهی وسوسه مند...
میانبر نیست اما. باید از میان دود و آتش گذشت و باورمند ماند.

۲ نظر:

نسیم گفت...

شهرزاد...بوسه و آغوش و مهر

ناشناس گفت...

ربط ما چیست؟ - تولید ملی و کار-افزائی در یک جامعه مستلزم وجود داشتن بازار تقاضا برای نتیجه کار، برای کالا و سرویس، برای مدرک و خبرگی افراد آن جامعه است!
یکی از اصول تولید ملی و کارافزائی داشتن بازار تقاضا برای نتیجه کار یا کالا و سرویس و خبرگی و مدرک تحصیلی ئی است که ما میتوانیم عرضه کنیم. اگر بیشتر کالا های مورد نیازمان را وارداتی میخریم، تعجبی نیست که تحصیلکرده ها، کارشناسان، کارکنان و کارگران و سرمایه گذاران داخلی نه تنها بیکار مانده اند یا به سرمایه شان اضافه نمیشود، بلکه موقعیت به کار زدن معلومات خود و کسب تجربه عملی را هم پیدا نمیکنند. یعنی مردم ما امکان پیشرفت یا پیشبردن کشور خود را از خود سلب کرده اند چون بازار تقاضای موجود در داخل کشور برای استعداد، کار، سرمایه یا بکار گرفتن مدرک تحصیلی و تخصصشان توسط نتیجه ی کار، سرمایه و تخصص دیگران در چین و ژاپن و آمریکا و اروپا و دیگر تولید کنندگان ارضا میشود.
اگر تمام یا بیشتر نیاز و درخواست بازار تقاضای محلی و داخلی کشور هفتاد میلیونی ما توسط واردات ارضائ شده است، نه تنها کاری برای ما نمانده که انجام بدهیم، بلکه امکان فعالیتهای اقتصادی، یعنی تولید ملی، توزیع، مدیریت و حل کردن مشکلات و در نتیجه خبره شدن و ابداع و پیشرفت هم از مملکت خارج شده و به مردم سازنده و تولید کننده آن واردات داده شده است. (بقیه مقاله را در بلاگفا بخوانید- ربط ما چیست؟ #4 فصل چهارم http://soheylashakerine.blogfa.com/
ممنون میشم اگر لینکم کنید.
اگر مایلید که در سایتتون مقاله نشر بدهم ایمیل بزنید.
soheylashakerine@gmail.com