در یک ماه اخیر، حملات تروریستی و کشتار افراد ملکی در افغانستان افزایش یافته است. در چند هفته اخیر، چند مورد بسیار تکاندهنده عمیقا بر نگرانی و وحشت جمعی ما افزوده است. از حمله تروریستی در مرکز شهر کابل تا حمله به یک بانک و کشتار بی رحمانه افراد ملکی در ننگرهار، تا حمله تروریستی در قندوز و اخبار شکنجه و قتل زنان در ولایات مختلف، همه از شکننده گی زنده گی و بی ثباتی اوضاع در افغانستان حکایت دارند. به خاطر حضور هر روز گسترده تر رسانه ها در زنده گی ما، این اخبار به زودترین فرصت به همه جای جهان سفر می کنند و صحنه های دلخراش از کوچه های کابل و ننگرهار، به صفحات کمپیوتر و تلویزیون ما می آیند و وحشت و بی ثباتی را حتی برای آنانیکه کوه ها و دریاها دورند، زنده، جاری و واقعی می سازند.
این اخبار تکاندهنده، خواب و کابوس و بیداری و تفریح و خلاصه همه زنده گی مرا هم مثل خیلی از افغان های دیگر (هر چند لزوما به پیمانه بسیار کمتر از کسانیکه اکنون در افغانستان هستند) تحت الشعاع قرار داده است و به حس وحشت، نگرانی و بی قراریم افزوده است. اما آنچه به همان اندازه اگر نه بیشتر، وحشت آور و نگران کننده است، پاسخ های افغانان مشتری فیسبوک و غیره رسانه های انترنیتی، که قشر جوان تر ( اگر نه باسوادتر) افغان ها هستند، به این گونه حملات است. طبعا، نخستین واکنش همه ما خشم است و من خودم این خشم را بارها تجربه کرده ام و می کنم. اما برای اینکه در مورد این مسئله فکر اساسی کنیم، باید از خشم فراتر رفت، و به استثنای کسانی که مستقیما خانواده هایشان از این حوادث، خدا نکرده، آسیب دیده اند، فکر می کنم همه باید توان فراتررفتن از خشم یا عقلانی خشمگین شدن را داشته باشیم.نگذاریم خشم چشم عقل را برای همیشه کور کند. خشم یک واکنش طبیعی انسانی است و در این مورد (حملات انتحاری) شاید بیش از هر موردی روا. پرسش این است که خشم خود را متوجه چه کسانی می کنیم و قدم بعدی چیست؟ یا نتیجه فوران این خشم به صورت نفرت کور، چی میتواند باشد؟
واکنش ها به حوادث دلخراش در میان این دسته مشخص افغان ها (افغان های انترنیتی) به چند دسته است:
1- مرگ و لعنت بر پاکستان- بیایید این واکنش را بررسی کنیم. احتمال اینکه حلقاتی در پاکستان در این حملات نقش سازمان دهنده را داشته باشند، وجود دارد. ولی الف) این حلقات نماینده همه پاکستانی ها نیستد ب) حتی اگر همه مردم پاکستان تصمیم گرفته باشند افغانستان را ویران کنند ( که بسیار نامحتمل است) لعنت گفتن و مرگ آرزو کردن هیچ مشکلی را حل نمی کند و به جای آن، فقط به نفرت و بدبینی و خشونت می افزاید. و من فکر نمی کنم در شرایط فعلی افغانستان، ما بیش از حد از هر سه پدیده (نفرت، بدبینی، خشونت) داریم و باید تلاش کنیم از مقدارشان بکاهیم. شما موافق نیستید؟ بر علاوه، لعنت فرستادن بر پاکستان، در پاسخ به حملات انتحاری، نه تنها قدرت تحلیلی گوینده را در انظار دیگران زیر سوال می برد، بلکه نشان میدهد گوینده/پیام گذار نه وقت و نه علاقه دارد عمیقا در مورد دلایل این حملات خشونتبار فکر کند و میخواهد با انداختن مسئولیت به گردن "پاکستان" راه آسان را انتخاب کند.
2- مشکل از پشتون هاست. چیزی شبیه همان رویکرد قبلی با همان نتایج یا بی نتیجگی! با این تفاوت که گفتن این حرف به خشونت و نفرت بیشتر دامن می زند، همه پشتون های صلح طلب را به حاشیه می راند، و هنوز هم حملات انتحاری به شدت سابق اتفاق می افتد و بیش از همه، در میان پشتون های ملکی قربانی می گیرد.
3- مشکل از اسلام است. شبیه دو رویکرد قبلی فقط مشکل سازتر و بی اساس تر. چون گروه بزرگی از جمعیت زمین را به شکل بسیار ساده شده ای تعریف می کند. بر علاوه این را کاملا نادیده میگیرد که فجایع مشابه در جوامع غیر مسلمان دینی و غیر دینی اتفاق می افتد.
4- انتحاری های بیمارهای روانی هستند، افغان نیستند، مسلمان نیستند و...- این در واقع ادامه همان واکنش های قبلی ست. نخستین واکنش ما به پدیده چنین ویرانگر و بی سابقه و درد آور، تلاش برای "بیگانه" کردن آن است. این واکنش طبیعی انسانی هست. هیچ کس نمیخواهد آن آدم بد باشد. همه میخواهند این مسئولیت را به گردن دیگران بیاندازند. چیزی که شخصا برای من نگران کننده است این است که 9 سال گذشته و بیشتر ما هنوز از این واکنش نخستین و خشمگین، فراتر نرفته ایم. هنوز خیلی های ما از محکوم کردن این حملات می هراسیم و حتی وقتی محکوم می کنیم، واکنش ما فقط خشمگنانه و پر از نفرت است و در پی ریشه یابی این مسئله نیستیم. نگرانی من این است که اگر ما برای مدت طولانی تر این توهم "پاکستان است، پشتون است، اسلام است، بیماری روانی است، پسر همسایه است... و من نیستم" را ادامه بدهیم و به این بسنده کنیم، نه تنها حملات بیشتر و بیشتر شوند بلکه برادران و خواهران و عزیزان خود ما هم به چنین موجوداتی مبدل گردند... به آدم هایی که از کشتن و دریدن و حمله انتحاری بیمی ندارند.. چون تا زمانی که در جامعه ای زنده گی می کنیم که مردم به دست کودک خود تفنگ پلاستیکی می دهند و مردانه گی را با جنگ آوری تعریف می کنند و برای مردم کشور همسایه آرزوی مرگ دسته جمعی می کنند و در مبادلات شان در فیسبوک و انترنیت و روزنامه شعار مرگ بر و لعنت بر می فرستند، امید نجات نیست.. و من، که همیشه متعجب بوده ام این گرگواره گی انتحاریان از کجای فرهنگ با شکوه و چند هزار ساله من می آید که سرشار از شعر و تغزل و موسیقی است.. از کجای سرزمینی که شصت سال پیش از امن ترین و مهمان نوازترین نقاط دنیا بود... وقتی این پاسخ ها و واکنش ها را می بینم، کم کم کمتر متعجب و بیشتر وحشتزده می شوم.
.. خشونت، خشونت می زاید.. و در این مرحله، ما توان خشونت بیشتر از این را نداریم.. نخستین قربانیانش، خود ما خواهیم بود. کاش کمی ریشه دارتر در مورد جامعه و فرهنگی فکر کنیم که در این سی سال اخیر خلق کرده ایم، که اینگونه گرگ پس از گرگ می آفریند.. کاش بیشتر در مورد شهامت اخلاقی بیاندیشیم و اینکه در زنده گی خود، در خانواده های خود، در نوشته و کار خود، چقدر کوشیده ایم برای آن جوان "پشتون" جامعه بهتری خلق کنیم، از خشونت در لفظ و فکر و کار خود بکاهیم، بر مهر و مدارا و عقلانی اندیشیدن بیافزاییم حتی زمانی که ویدیوی دلخراش یک سنگسار را می بینم. چون علت اصلی سنگسار، نه پاکستان، نه اسلام، بلکه تک تک کسانی هستند که خشونت را یگانه راه حل می دانند، تک تک کسانی که عقل، خرد، شعر و مهربانی و ملاطفت را از زنده گی ربودند.
۴ نظر:
سلام شهرزاد،
خوشحالم که بالاخره سکوت ات را شکستی و از خود برآمدی. من موافق شما هستم.
مشکل از پشتونهای خشونت طلب است. این واقعیت را باید بپذیریم که در طول تاریخ دو صد ساله ی پشتونها این قوم فقط از راه خشونت حکومت کرده اند و حالا هم طالبان می خواهند از همین راه به قدرت برسند. درست است که تعداد اندکی از پشتونهای شهری با طالبان موافق نیستند ولی اکثریت شان خواهان انحصار قدرت به دست پشتونها هستند حتا اگر این به معنای بازگشت طالبان به قدرت باشد.
سلام شهرزاد جان،
امیدارم صحت مند باشید.
تشکر از مطلبی که نوشته اید من با شما موافق هستم. نباید با انتقاد از دیگران رفع مسولیت گرد.
به امید موففیت هرچه بیشتر تان.
آفرین بر شهرزاد
ارسال یک نظر