۱۳۸۷ اسفند ۲۲, پنجشنبه

آیده آل، واقعی..

این سرمای لجوج رهایمان نمی کند.. اما بهار، جسور است، با این حملات نمی رمد.. می آید.. دیروز وقتی با رویا از کنار درخت زمستان زده می گذشتیم، بوی شگوفه می داد، مست کننده بود.. صدای پای بهار را می شنوم، با آن پای زیب های رنگارنگ، جرنگ، جرنگ....
....
دیشب نشستم که مقاله صنف مردمشناسی را بنویسم. باید نظریات درکهایم و پریچارد را با نظریات تکامل گرایان مقایسه می کردم و خلاصه.. میتوانست جالب باشد، اما خیالاتم بازیگوش شده بودند و .. ساعت ها وقت گرفت. قسمتی از فیلم "دیوار" را تماشا کردم و از بازی بسیار خوب گلشیفته فراهانی لذت بردم و از انرژی و بی پرواییش در آن نقش..بلاخره، مجبور شدم با خودم دعوا کنم و خودم را وادار کنم که قبل از سقوط در پشت کمپیوتر، مقاله را تمام کنم.
و بعد به این فکر کردم که چقدر از دانشجوی آیده آل فاصله گرفته ام در این روزها.. و ایده آل های دیگر یادم آمد و ...

دانشجوی آیده آل:
همیشه کنجکاوی، همیشه میخواهی بیشتر بیاموزی. در مورد هر چیز به دقت می اندیشی. هر روز زاویه تازه ای را کشف می کنی. از نوشتن لذت می بری. با تمام وجود دانشجو هستی. ورزش می کنی، برای دوستانت فرصت داری، از وقتت درست استفاده می کنی.
و واقعی:
خواندن را دوست داری، نوشتن را کمتر. صنف می روی، معمولا با اشتیاق ولی بعضی روزها حس می کنی که یک جسد را به دنبال خود می کشانی.. کنجکاوی ولی خیلی چیزها از نظرت می ماند.. بسیار، بسیار، بسیار تکرار می کنی. ورزش؟.. دوستان، گاهی، ولی نه آنقدر که باید..
وبلاگ نویس آیده آل:
منظم مینویسی. خوب مینویسی. نوشته هایت تازه گی دارند، ربط منطقی دارند، حرفی برای گفتن دارند. تیزبینانه و منسجم و دقیق مینویسی.
وبلاگ نویس ؟؟؟؟؟؟؟؟
هفته ای یکبار مینویسی. پراگنده، پریشان، آشفته و خیلی وقت ها از نوشته خود راضی نیستی.. مثل همین لحظه. ولی باز مینویسی، چون دوست داری بنویسی، بگذاری این کلمات بازی کنند، خشمگین شوند، خسته شوند، شاد شوند، بریزند...
زن آیده آل:
محکمی. استواری. میتوانی "نه" بگویی. شجاع هستی. در درون خود، با خود آشتی کرده ای. خوب میخوانی، دقیق حرف می زنی، با خونسردی عمل می کنی. سرسخت و بی پروا هستی.
و واقعی:
گاهی می هراسی. گاهی دچار تردید میشوی. گاهی یک کلیشه را در مورد خود یا زنان دیگر می پذیری. گاهی در "نه" گفتن مشکل داری. گاهی از این میترسی که "بی آب" بدانندت، یک فیمیست "خشمگین" و "عقده ای" بخوانندت، و ناخواسته، با وجود ناراحتی ات، بعضی رفتارها را نادیده می گیری که "روز وشب، عربده با خلق خدا نتوان کرد". و بعد، از خود دلگیر میشوی..


و گاه گاهی از فاصله میان این آیده آل ها و واقعی ها، دلگیر میشوی. کمی شرمنده میشوی. کمی خودت را ملامت می کنی..
ولی خوب است به یاد بیاوری که آیده آل ها را هم، تو تعیین کرده ای. تو ساخته ای، گاهی به میل خود، گاهی در تاثیر پذیری از دیگران.. و ایده آل ها، واقعی نیستند، هر دانشجوی واقعی، گاهی تنبلی می کند، هر وبلاگ نویس واقعی، بعضی نوشته های مزخرف دارد، بعضی نوشته های درخشان.. هر انسان واقعی، زن یا مرد، لحظات درمانده گی دارد... و ما همه واقعی هستیم.. ایده آل، نیست و به همین دلیل آیده آل است..
تلاش کن هر روز زیباتر زنده گی کنی، محکم تر، خوب تر، مهربان تر باشی.. اما تخیلت را به آیده آل های ثابت محدود نکن، آیده آل های را زنده کن، رنگ بده، بگذار واقعی شوند، به زمین بیایند، رنج ببرند، بد شوند، خوب شوند، داد بزنند، تسلیم شوند، "ساده باشند".. هر روز، با تنبلی، با ترس، با خودخواهی، مبارزه کنند...
و واقعی را دوست بدار..
...
پ. ن: شاید همه این ها توجیه باشد، اما چی فرقی می کند؟ شادمان و سبکبارم.
...
پ.ن 2: این شعر در ذهنم می چرخد و خودم هم میخواهم بچرخم و بچرخم .. "بهار من حذر از نوبهاران می کنی تا کی؟"...
..
پ.ن 3: "آرمانی" می گفتم (به جای آیده آل)، بهتر می بود؟
..
ها..یادم رفته بود.. از فردا رخصتی داریم، برای یک هفته. امروز بوستون میروم، فردا مصاحبه ای به خاطر ماستری دارم، دعا کنید.. شنبه برمیگردم تا رخصتی را در اینجا بگذرانم، با خانواده میزبانم. مهمتر از همه، خواهرم نورجهان می آید.. آمدنش، برای من بهار است..

۷ نظر:

ناشناس گفت...

هر زنی که «نه» گفت، زن ایدیال است؟ نکن از برای خدا چرا این زنها را به کوه بلند می کنی.

یا منظورت از «نه»، «نه»ی زنانه است. در نمایشنامه ی «تارتوف» لومیر، زن اصلی قصه می گوید: «تو ما زنان را نمی شناسی؟ آنگاه که می گوییم «نه» منظورمان «آری» است و آنگاه که می گوییم «آری» منظورمان «نه» است».

شوخی کردم، چنان نه بگو که ملت هنگ کند. ولی یک نکته را باید بگویم که نسل جدید زنان اگر میخواهند نه بگویند این به معنای آن نیست که مادرانشان همیشه آری می گفتند. نسل قدیم زنان همواره سکوت می کردند و باعث شده بود که مردم فکر کنند «سکوت علامت رضا است». کاری که زنان معاصر بخصوص در دنیا اسلام و در کشور افغانستان باید انجام دهند تغییر این قاعده است؛ نباید سکوت کنند و اگر سکوت کردند نباید به معنای رضایت باشد ......

به هرصورت در اخیر باید این را بگویم که:
ما برای وصل کردن آمدیم
نه برای فصل کردن یا نبی!

Shaharzad گفت...

سلام علی جان
زن آیده آل شاید نه، اما زن آیده آل برای من، که در خیلی جاهایی که باید "نه" می گفتم و نظرم را بیان می کردم، مسیرم را تغییر دادم، نماندم، نمیدانم از ترس یا کمبود اعتماد... و زن ها، وقت به بالای کوه رسیده اند، به قله نگاه کنید :)
و وصل کردن خوب است... با شما موافقم. اما در گام اول،قبل از هر چیز، باورمندی به خود شرط است، من شاید هنوز در آن گام نخست هستم..
تشکر که سر می زنید..

ناشناس گفت...

درود
زیبا و رسا.
کاش می شد هنر " نه گفتن" را به ساده گی فرا گرفت!

ناشناس گفت...

درود
ز کوی یار می آید نسیم باد نوروزی
از این باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی
سالها با بهروزی پذیرای آیین نوروز باشید.

ناشناس گفت...

شهرزاد گرامی سال نو مبارک

ناشناس گفت...

شهرزاد جان سلام
عیدت مبارک. خیلی خیلی ببخشید که ایمیلتان بی جواب مانده تا حالا. راستش همه اش منتظر بودم که یک اتفاق خوب بیافتد تا به بهانه اش برایتان ایمیل بزنم و قراری بگذاریم برای دیدن و ...ولی هیج خبر مفرحی نیست انگار در دنیای ما. حتی نوروز هم دلش از این بی صدایی گرفته. متاسفانه ظاهرا هنوز بین ایده آل من تا واقعیت راه درازی است. من اگر بدانم این "ایده آل" لعنتی را چه کسی به ما باوراند.

ناشناس گفت...

شهرزاد عزیز من
امروز کمی فرصت داشتم چندین نبشته ات را یکجا خواندم. چه بگویم نمی دانم. تو برای من مثل مریم عزیز استی. بدون تعارف فکر و اندیشه عالی ات را می ستایم. سرزنده گی و تلاشت را می ستایم.
قربانت