جهان منصفانه نیست. جهان هیچ وقت منصفانه نبوده
است.
باید جنگید. با تمام وجود.
و هوشیارانه.
باید به خود باور داشت.
و خوب ماند. خوب بود.
باید مایوس نشد.
تسلیم نشد.
بچرخ. بچرخانش.
زنده گی را بچرخان.
و بعد، ضعف هایت، نقاط قوت می شوند. زخم هایت،
سرچشمه نیرویت.
و خشمت. خشم، که ویرانگر است. که بازدارنده است.
که کور است.
ایجادگر، پیش برنده و بصیر می شود.
خشم، چشمت را می گشاید، نیرویت را متمرکز می کند
و کمکت می کند عنان زنده گی ات را به دست گیری.
عنان زنده گی ات را به دست بگیر دختر. حداقل به
شعارهای خودت باور داشته باش. عمل کن. منتظر نمان. خودت را درجه دوم نساز. به کسی
تکیه نکن.
سخت است. میدانم. روزهایی هست که نفست می برد.
که میخواهی درها را بر هم بکوبی، بارت را ببندی و بروی. روزهایی هست که میخواهی
تسلیم شوی. دراز بکشی برای صد سال دیگر. به خوابی همیشگی فرو بروی.
روزهایی است که میخواهی همه خشمت را فریاد بزنی.
همه پیوندها را بگسلی. بعد، در هم شکسته، در گوشه ای بپاشی.
روزهایی است که با خودت کم حوصله میشوی. از
احساساتی بودنت خسته می شوی. از خوش بین بودنت. از تسلیم نشدنت. از سرسختی ات.
اما باید بپایی دختر. باید بجنگی دختر. باید،
گاهی آرام، شیرین و متین، زنده گی را بچرخانی، آنگونه که حتی خودش هم نداند.
باید، درهای بسته را روی پاشنه بچرخانی. سیاهی
را به سفیدی مبدل کنی. زهر را به قند.
گاهی باید خودت بچرخی. کمی جا بجا شوی. کمی عقب
بنشینی، تا دوباره زنده گی را با جهشی به قلبش غافلگیر کنی.
به یک رقص می ماند دختر. به رقص با یک همراه رقص
جدید. یک رقص جدید. یک رقص بی قانون. غافلگیر کننده.
و در تمام مدت، باید بخاطر داشته باشی لذت را.
باید از این رقص لذت ببری دختر.
گاهی باید، روی سخت زنده گی را ، روی بد زنده گی را، و خود را ، به جانب دیگری چرخاند.
بچرخانش.
۲ نظر:
دختر تو فوقالهادهایی میدونستی
قدرشو بدون میبوسمت محکم
پیمانه عزیزم.
تشکر. مهربان هستی تو.
ارسال یک نظر