۱۳۹۰ اردیبهشت ۷, چهارشنبه

پذیرش

من آهنگ های احمقانه، شیرین و رومانتیک را دوست دارم.
من برای دو هفته از پسر فرانسوی که در منزل بالا زنده گی می کند، چهره ملیحی دارد و قد بلند است، خوشم می آمد.
آدم ها را دوست دارم. بزرگترین توانایی ام، ارتباط برقرار کردن با انسان های اطرافم است.
کارم را همیشه در لحظات آخر انجام میدهم.
در پایان پروژه ها بی حوصله می شوم.
مغرور و در انتخاب دوستانم سخت گیر هستم.
من هر روز در اتاقم می رقصم.
من میخواهم در محفل عروسی ام برقصم. نه رقصی مکانیکی، دو نفره، تنظیم شده.. من میخواهم بی پروا، شاد و دیوانه وار برقصم.
من ترسویم. تنبلم. ناکاملم.
دوست دارم بتوانم بهتر بنویسم.
دوست دارم بتوانم شیواتر حرف بزنم، سخنرانی کنم.
با وجودیکه این حقیقت را در مورد خود دوست ندارم ولی من گاهی از مردان مغرور، قوی و کاملا غیر عاطفی خوشم می آید.
من از قضاوت شدن می ترسم.

من گاهی خودم را سخت تنها می یابم.
من بسیار و گاهی بی جا مداخله می کنم.
من بی سلیقه و گاهی سخت پراکنده هستم.
خدا می داند چه زمانی آشپزی خواهم آموخت.
من گاهی سخت بی اراده ام.
من خیلی چیزها را در دیگران آزار دهنده می یابم.

و بیشتر از آن را در مورد خود.


من وقتی می ترسم، تظاهر می کنم. وقتی تحت تاثیر می روم، تظاهر می کنم.


من در تظاهر بسیار ناماهرم. این را میدانم و اطرافیانم می دانند. ازین خجالت می کشم. از تظاهر کردن بیشتر.
من مشکل اعتماد دارم. یا بی اعتمادی.
من به شدت خیالپردازم و یک حادثه کوچک و یا گفتگوی معمولی را در ذهنم میتوانم به یک رمان دو جلدی مبدل کنم.

من رمان خوانی و شعر خوانی را به خیلی کارهای دیگر در جهان ترجیح میدهم (سفر به نقاط هیجان انگیز جهان مثلا- یا انجام دادن کارخانگی ام)

من گاهی از تصور این میترسم که قبل از مرگ، هیچ کار مفید و قابل توجهی انجام نداده باشم.

من از شکست در عشق میترسم.

من از هرگز عاشق نشدن می ترسم.

من از یک زنده گی مشترک غیر عاشقانه می ترسم.
من روز بروز بیشتر از ضعف های خود آگاه میشوم. من همیشه میخواهم بهتر باشم. انسانی بهتر. دوستی بهتر. خواهری بهتر. دانشجوی بهتر.
من گاهی بهتر نمیشوم.
بعضی ضعف هایم شاید هرگز بهبود نیابند.
تلاش می کنم خودم را بپذیرم. همانگونه که تلاش می کنم بهتر باشم.


حالا بروم بخوابم. صبح شد...

۵ نظر:

MiM گفت...

دوستی داشتم که می گفت: "از هرچی ترسیدی برو طرفش" عاشقی با همه این دل نگرانی هاش عاشقی است که اگر نباشد عاشقی نیست.
راستی دختر گل "اون کلمه ترجیحه نه ترجیع."

Shima گفت...

"من به شدت خیالپردازم و یک حادثه کوچک و یا گفتگوی معمولی را در ذهنم میتوانم به یک رمان دو جلدی مبدل کنم. "
وقتی این را می خواندم نمی دانستم تو نوشته ای یا خودم...

Ali Kazemi گفت...

شیما جان،
نمیدانم آنچه را که نوشتی، شما نوشتی یا من.
خوش باشید... هر دویتان

عاصف حسینی گفت...

قشنگ ترینش همان دو هفته بود... تمدیدش کن مثل یک ویزا روی پاسپورت اوغانی

زهره گفت...

چه بي ريا، چه صادقانه، اين همه خودش اعتماد قوي را نشان مي دهد كه به خود داري. من هم بايد ياد بگيرم اينگونه با خودم صادق باشم، ولي راستي راستي خيلي از اين كارها را خيلي از دخترها مي كنند!!