۱۳۹۰ فروردین ۲۲, دوشنبه

نا کافی 1

و گاهی آرزو می کنی آن دختر تنبل و بازیگوش درونت را، غرق کنی. یا از پنجره بیرون بیاندازی. یا سرش داد بزنی. یا به قدرت جادو بتوانی کاملا تغییرش بدهی.

اما میدانی که باید با او زنده گی کنی و راهی بیابی که بهتر شود، که آهسته ولی پیوسته، بهتر شود. و خشم، راه چاره نیست. آن دختر از خشمت نمی ترسد. از شرمنده گی ات شاید.. ولی بیش از همه، نیازمند مهرت است.. مهری که بتواند به او انگیزه بدهد.

شاید خشمی مهر آلود.

هیچ نظری موجود نیست: