۱۳۸۸ بهمن ۲۷, سه‌شنبه

وسوسه مند

زن رمانتیک درون من برخاست، کمی روی اتاق قدم زد، پشت کمپیوتر نشست و یک آهنگ عاشقانه تماشا کرد و یکی دیگر.  با آوازخوان همصدا فریاد زد. کمی چشمانش نم شد. 
زن رمانتیک درون من بعد از همنوایی با آهنگ عاشقانه کمی بی باک شد.. به خاطر آورد که جوان است و آزاد و سرشار از مهر.. زن بی باک درون من ایمیلش را باز کرد. دنبال یک آدرس گشت. چند کلمه تایپ کرد، ‍پاک کرد.  فکر کرد چی بنویسد، کدام کلمات را..
و وقتی فکر می کرد زن مغرور درون من او را کنار زد. زن مغرور و سختگیر درون من تقریبا داد زد: نه. زن مغرور همه کلمات را پاک کرد، پنجره را بست و رفت آشپزخانه تا برای خود چای بیاورد. 
من خسته شده بود از این همه درگیری. زن خسته درون من آهسته روی بستر نشست و طعم چای سبز را آرام آرام روی زبان خود گرداند و آرام گرفت. 
زن آرام درون من دستی روی زلف هایش کشید و گفت: چقدر وسوسه مندی تو این روزها.. چقدر نا آرام. 
همه زنان درون من موقتا با نوازش او آرام گرفتند. 

۱۲ نظر:

سخیداد هاتف گفت...

سلام شهرزاد جان
عالی بود. موجز و پر قدرت. شادکام باشی.

یاسین گفت...

زن مغرور در برابر زن وسوسه گر در زمینه فرهنگی فارسی کمی مثبت و منفی است، گویا این غرور بر پاکی و حفظ خود تاکید دارد و آن وسوسه گر می خواهد تو را وارد ساحت های ممنوع یا گناه آلود سازد، برای همین تعبیر دیگر شاید خوب تر باشد. فکر می کنم، باید خوبی و بدی و گناه و هر چیز ارزش ساز دیگر باز تعریف شوند.

از این ها به بگذریم چرا که نه گاهی خود را به دل وسوسه گر خود بسپاریم، هر جایی رفت و هر کاری کرد، حداقل برای یک بار ...

عباس فراسو گفت...

سلام شهرزاد
عالی بود. به گفته هاتف موجز و پر قدرت.

شاد زی

مهاجر گفت...

دوستت می دارم و بیهوده پنهان می کنم
خلق میدانند و من انکار ایشان می کنم

دیده برهم مینهم تا بسته ماند سّر عشق
این حباب ساده را سرپوش توفان می کنم

تا چراغانی کنم راه تو را هر شامگاه
اشک شوقی، نو به نو آویز مژگان می کنم

ای شگرف ای ژرف،ای پرشور،ای دریای عشق
در وجودت خویش را چون قطره ویران می کنم

دست و پا گم کم کرده و آشفته میمانم به جای
نعمت وصل تو را این گونه کفران می کنم

زان نگاه کهربایی چاره فرمان بردن است
هرچه میخواهی بگو،آن می کنم آن می کنم
غزلی از قدیمی های سیمین بهبانی

شهرزاد جان سلام
کشمکش های روحی انسان را زیبا به تصویر کشیده ای ....
سلامت باشی

Shaharzad گفت...

مهاجر عزیز
تشکر به خاطر شعر بسیار زیبا.. مدتی دنبال این گشه بودم.

ولي ياوري گفت...

ّبه!!! روان، مثل آب!

شهرزاد، ايميل مرا كه نميپاليدي؟!

Shaharzad گفت...

ولی جان..
ایمیل کردن به تو آسان است.. ری نزن..
بر علاوه.. این نوشته در مورد من نیست :)

ولي ياوري گفت...

هه هه هه :)

ناشناس گفت...

che ziba navishti shoroo va payanash .aram matin va delchasb .
ba in migan galam tavana.

آزیتا گفت...

خیلی این نوشته ات را دوست داشتم. وصف الحال خیلی از ماهاست.

علی مهاجر گفت...

سلام!
قشنگی اش به لطافت صدای پای باران بود اما دریغ که درنیمه راه، سیلیی ازجنس درد وزخم نوازشش کرد.
قلمت پراززیبای باد!

مشرقي گفت...

درود شهرزاد گرامي
عالي و زيبا بود. لذت بردم