اين يك پست طولاني است.
.....
كار آنقدر زياد است كه مرا از بقيه زنده گي بيكار كرده است. كم براي دل خودم ميخوانم، كمتر مينويسم، فرصت پياده روي هم نيست. از كار بسيار مي آموزم اما گاهي به شدت خسته و دلزده هم ميشوم، گاهي ترس برم مي دارد. بعد اندكي مي ايستم، عميق نفس مي كشم و ادامه ميدهم..
اينروزها آنچه لذتبخش است تايپ زنده گينامه پدر است. من قسمت كودكي پدر را تايپ ميكنم و خاطراتش را از قشلاق و رسوم رايج در آنجا. اين براي من درس است. درس هايي در مردمشناسي، جامعه شناسي و تاريخ. برعلاوه لذتبخش است ( و غنيمتي است بزرگ) كه در باره انساني كه اينهمه دوست داري و فكر مي كني مي شناسي، از زبان خودش بخواني كه چگونه رشد كرد، چه عواملي در شكل دادن شخصيتش سهم داشتند و چه چيزها را به او اميد مي داد. پدر را در شش سالگي در نظر مجسم مي كنم، كمي شوخ، بسيار كنجكاو، مشتاق، خودش محدود در محيط كوچك، صميمي و ساده قشلاق اما تخيلش در پرواز با قصه هاي پريان و المستي ها (جنيان زن)و ديوان و كل (كچل) بچه هاي شجاعي كه پادشاه هاي ظالم را تنبيه مي كنند. دنياي كودكي او چقدر با دنياي كودكي من فرق داشت. دنياي كودكي من همه اش بريدن بود و رفتن و مهاجرت. جنگ بود و زخم و ترسهايي كه بسيار بزرگتر از من بوند. آموزش انگليسي بود و جنونزده و مشتاق به صفحه كمپيوتر خيره شدن. هر چند مشابهت ها هم بودند، مشابهت هاي كه بيشتر مديون مادر بزرگم بود از قصه هاي حضرت سليمان و قاليچه اش تا قصه هاي جن و تاريكي و خاكستر، تا ترس از گناهان نامحدودي كه براي كودكي مضر چون من ارتكاب شان اجتناب ناپذير به نظر مي رسيد. ميخواهم روزي قصه مادر را نيز بدانم.
....
نورجهان از سفرش به تالقان برگشته است. چند روز پيش قانعش كردم بعضي از دو بيتي ها را به من بدهد. كمي هم با صداي خوشش برايم خواند. مضمون اكثر دوبيتي هاي زنانه شكايت از دشواري هاي زنده گي، اسارت در چهار ديواري شوهر و دوري از خانواده مادري است. در اين دوبيتي ها تاكيد عجيبي به روابط مادر و دختر ديده ميشود. مخاطب خيلي از ترانه ها مادران هستند، مادران به عنوان مدافع، مادران به عنوان قربانياني كه به آنها دلسوزي مي شود، مادران به عنوان همدم و همراز، مادران به عنوان كساني كه در ظلم پدر شريك اند، مادر به عنوان همدل و دلسوز... خلاصه رابطه اي كه در اين دوبيتي ها ديده ميشود بسيار عميق تر، واقعي تر، انساني تر و زنانه تر از اين كليشه هاي "بهشت زير پاي مادران" بوده و از پرستش و ستايش تشريفاتي فراتر مي رود. خود اين رابطه مادر – دختر در اين دوبيتي ها نياز به تحقيقي جداگانه و مفصل دارد. دوبيتي هاي عاشقانه نيز دنيايي دارند، اكثرا محجوب و پرسوز، اما گاهي سخت بي پروا و عريان. اميدوارم نورجهان به جمع آوري اين دوبيتي ها بسنده نكرده و براي تحليل و مقايسه آنها نيز كار كند. چند نمونه كه هديه نورجهان از سفر تحقيقي اش است:
الا مادر مرا به دور دادی
رضا از من نبود به زور دادی
رضا از من نبود به گفت پدر
مرا به خانهء زنبور دادی
......
سفیدار بلند زینه زینه
دو سه روز است ندیدم خیر الدینه
الهی بميرد بچه دشمن
مابین ما و تو انداخته کینه
...
سر راهت بشینم مار واری
بته دستمال دستت را یادگاری
بته دستمال دستت کس نبیند
در برم سخت کنم طومار واری
....
در کرد گل بودم مادر صدا کرد
خدا خیرش بته یاد مرا کرد
خدا خیرش بته چند بار دیگر
به رنگ زرد من یکبار نگاه کرد
....
نمک شور است به زخم تازه ننداز
من که مردم به شهر آوازه ننداز
من که مردم کفنم داکه باشه
سر خاکم جوانای کاکه باشه
...
الا مادر به دستم سات (ساعت) کردی
مرا از ریزه گی نامزاد کردی
نماندی که به مقصدم برسم
جوانی مرا برباد کردی
....
به کلک انگشتر فیروزه مادر
دلم به خواری هایت می سوزه مادر
همان وقتی که به اینجا مي ائی
دلم با قدمايت می سوزه مادر
...
مادر مادر چرا کلانم کردی
شیرم دادی و ستم به جانم کردی
شیرم نته و ستم به جانم نکو
به ملک مسافری روانم نکو
.....
با خواهرم زبيده و دوستان ما نادر پژوهش و ولي ياوري به فكر تنظيم يك نمايش در مورد آزار جنسي افتاديم. نام موقتش "به من دست نزن" است (پيشنهاد بهتري داريد؟). نوشتن، حرف زدن و كار كردن در اين مورد بسيار تكاندهنده است، هر چند اين مسئله در افغانستان بسيار مملوس، زنده و هر روزه است. بر علاوه براي همه ما نمايش قالب جديدي براي كار است و در اين مورد آموزش نديده ايم و تجربه نداريم. تجربه خوبي است.
بعدا بيشتر در اين مورد مينويسم و شايد متن آنرا (كه يك كار مشترك است) بعد از كسب اجازه از ساير همراهان اينجا بگذارم.
حرف هاي ديگر باشد براي روزهاي ديگر
شادمان باشيد
شهرزاد
.....
كار آنقدر زياد است كه مرا از بقيه زنده گي بيكار كرده است. كم براي دل خودم ميخوانم، كمتر مينويسم، فرصت پياده روي هم نيست. از كار بسيار مي آموزم اما گاهي به شدت خسته و دلزده هم ميشوم، گاهي ترس برم مي دارد. بعد اندكي مي ايستم، عميق نفس مي كشم و ادامه ميدهم..
اينروزها آنچه لذتبخش است تايپ زنده گينامه پدر است. من قسمت كودكي پدر را تايپ ميكنم و خاطراتش را از قشلاق و رسوم رايج در آنجا. اين براي من درس است. درس هايي در مردمشناسي، جامعه شناسي و تاريخ. برعلاوه لذتبخش است ( و غنيمتي است بزرگ) كه در باره انساني كه اينهمه دوست داري و فكر مي كني مي شناسي، از زبان خودش بخواني كه چگونه رشد كرد، چه عواملي در شكل دادن شخصيتش سهم داشتند و چه چيزها را به او اميد مي داد. پدر را در شش سالگي در نظر مجسم مي كنم، كمي شوخ، بسيار كنجكاو، مشتاق، خودش محدود در محيط كوچك، صميمي و ساده قشلاق اما تخيلش در پرواز با قصه هاي پريان و المستي ها (جنيان زن)و ديوان و كل (كچل) بچه هاي شجاعي كه پادشاه هاي ظالم را تنبيه مي كنند. دنياي كودكي او چقدر با دنياي كودكي من فرق داشت. دنياي كودكي من همه اش بريدن بود و رفتن و مهاجرت. جنگ بود و زخم و ترسهايي كه بسيار بزرگتر از من بوند. آموزش انگليسي بود و جنونزده و مشتاق به صفحه كمپيوتر خيره شدن. هر چند مشابهت ها هم بودند، مشابهت هاي كه بيشتر مديون مادر بزرگم بود از قصه هاي حضرت سليمان و قاليچه اش تا قصه هاي جن و تاريكي و خاكستر، تا ترس از گناهان نامحدودي كه براي كودكي مضر چون من ارتكاب شان اجتناب ناپذير به نظر مي رسيد. ميخواهم روزي قصه مادر را نيز بدانم.
....
نورجهان از سفرش به تالقان برگشته است. چند روز پيش قانعش كردم بعضي از دو بيتي ها را به من بدهد. كمي هم با صداي خوشش برايم خواند. مضمون اكثر دوبيتي هاي زنانه شكايت از دشواري هاي زنده گي، اسارت در چهار ديواري شوهر و دوري از خانواده مادري است. در اين دوبيتي ها تاكيد عجيبي به روابط مادر و دختر ديده ميشود. مخاطب خيلي از ترانه ها مادران هستند، مادران به عنوان مدافع، مادران به عنوان قربانياني كه به آنها دلسوزي مي شود، مادران به عنوان همدم و همراز، مادران به عنوان كساني كه در ظلم پدر شريك اند، مادر به عنوان همدل و دلسوز... خلاصه رابطه اي كه در اين دوبيتي ها ديده ميشود بسيار عميق تر، واقعي تر، انساني تر و زنانه تر از اين كليشه هاي "بهشت زير پاي مادران" بوده و از پرستش و ستايش تشريفاتي فراتر مي رود. خود اين رابطه مادر – دختر در اين دوبيتي ها نياز به تحقيقي جداگانه و مفصل دارد. دوبيتي هاي عاشقانه نيز دنيايي دارند، اكثرا محجوب و پرسوز، اما گاهي سخت بي پروا و عريان. اميدوارم نورجهان به جمع آوري اين دوبيتي ها بسنده نكرده و براي تحليل و مقايسه آنها نيز كار كند. چند نمونه كه هديه نورجهان از سفر تحقيقي اش است:
الا مادر مرا به دور دادی
رضا از من نبود به زور دادی
رضا از من نبود به گفت پدر
مرا به خانهء زنبور دادی
......
سفیدار بلند زینه زینه
دو سه روز است ندیدم خیر الدینه
الهی بميرد بچه دشمن
مابین ما و تو انداخته کینه
...
سر راهت بشینم مار واری
بته دستمال دستت را یادگاری
بته دستمال دستت کس نبیند
در برم سخت کنم طومار واری
....
در کرد گل بودم مادر صدا کرد
خدا خیرش بته یاد مرا کرد
خدا خیرش بته چند بار دیگر
به رنگ زرد من یکبار نگاه کرد
....
نمک شور است به زخم تازه ننداز
من که مردم به شهر آوازه ننداز
من که مردم کفنم داکه باشه
سر خاکم جوانای کاکه باشه
...
الا مادر به دستم سات (ساعت) کردی
مرا از ریزه گی نامزاد کردی
نماندی که به مقصدم برسم
جوانی مرا برباد کردی
....
به کلک انگشتر فیروزه مادر
دلم به خواری هایت می سوزه مادر
همان وقتی که به اینجا مي ائی
دلم با قدمايت می سوزه مادر
...
مادر مادر چرا کلانم کردی
شیرم دادی و ستم به جانم کردی
شیرم نته و ستم به جانم نکو
به ملک مسافری روانم نکو
.....
با خواهرم زبيده و دوستان ما نادر پژوهش و ولي ياوري به فكر تنظيم يك نمايش در مورد آزار جنسي افتاديم. نام موقتش "به من دست نزن" است (پيشنهاد بهتري داريد؟). نوشتن، حرف زدن و كار كردن در اين مورد بسيار تكاندهنده است، هر چند اين مسئله در افغانستان بسيار مملوس، زنده و هر روزه است. بر علاوه براي همه ما نمايش قالب جديدي براي كار است و در اين مورد آموزش نديده ايم و تجربه نداريم. تجربه خوبي است.
بعدا بيشتر در اين مورد مينويسم و شايد متن آنرا (كه يك كار مشترك است) بعد از كسب اجازه از ساير همراهان اينجا بگذارم.
حرف هاي ديگر باشد براي روزهاي ديگر
شادمان باشيد
شهرزاد
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر