دلم داپ داپ داپ می پرد.. نمی تپد. می پرد.
دلم میخواهد به حویلی بر آیم، بدوم، بجهم، آواز بخوانم.
نفس های عمیق. نفس های عمیق.
نمیدانم این بی قراری از کجا می آید. دیشب تا خوابم برد، بی قرار بودم. تبدار. مضطرب. بعد لحظاتی اندوهگین. سخت اندوهگین. بعد مست.
باید تمرکز کنم. کار کنم. مفید باشم.
باید این نیروی سرگیچه آوری را که در درونم هست، رام کنم، جیره بندی کنم، صرف کارهای کوچک روزانه کنم...
وقت شوریده گی را ندارم.
باید شادمانی را ذخیره کرد. امید را. نیرو را.
راه پیش رو طولانی ست. دشوارست. تاریک ست.
فرساینده ست.
باید نشست. فکر کرد. برنامه ریخت.
این پرنده شوخ، این پرنده بازیگوش، این پرنده شاد، این پرنده غمگین، این پرنده پر شور در درونم هوش مرا می برد.. تمرکزم را می دزدد. هواییم می کند.
این پرنده، آبرویم را خواهد بود با شیطنتش.. با میل روی حویلی دویدنش.. با میل جهان را در آغوش گرفتنش، با میل ویرانگریش، با میل بخشنده گیش..
این پرنده کوچک که این قدر بی قرار کارهای بزرگ است..
که عشقی بزرگ، آرزوهای عظیم، شکست های تاریخی و بردهای شکوهمند را دوست دارد..
که به هیچ چیزی که روزمره، ساده، آرام، برنامه ریزی شده است، نمیخواهد تن دهد..
برگشته این پرنده و آرامم نمی ماند.
چی باید کرد؟
آی پرنده، پرنده، پرنده.. آرام بگیر.
باید نشست. فکر کرد. برنامه ریخت.
این پرنده شوخ، این پرنده بازیگوش، این پرنده شاد، این پرنده غمگین، این پرنده پر شور در درونم هوش مرا می برد.. تمرکزم را می دزدد. هواییم می کند.
این پرنده، آبرویم را خواهد بود با شیطنتش.. با میل روی حویلی دویدنش.. با میل جهان را در آغوش گرفتنش، با میل ویرانگریش، با میل بخشنده گیش..
این پرنده کوچک که این قدر بی قرار کارهای بزرگ است..
که عشقی بزرگ، آرزوهای عظیم، شکست های تاریخی و بردهای شکوهمند را دوست دارد..
که به هیچ چیزی که روزمره، ساده، آرام، برنامه ریزی شده است، نمیخواهد تن دهد..
برگشته این پرنده و آرامم نمی ماند.
چی باید کرد؟
آی پرنده، پرنده، پرنده.. آرام بگیر.
۱ نظر:
پرنده را به حال خودش رها کن شهرزاد جان
ارسال یک نظر