۱۳۹۰ شهریور ۲۹, سه‌شنبه

حساب و کتاب

سخت بود. برای من همیشه سخت بوده است این چیزها. منی که همیشه مادری می کنم دوستی هایم را.  منی که میخواهم مسئول و اخلاقمند و صریح باشم. منی که مغرورم.
سخت بود. سخت بود همیشه در موقف پرهیز ایستادن. عشق را مسئولیت دانستن. بر دل نهیب زدن. گاهی بر قلب خود قدم گذاشتن
غرور، کارها را سخت تر می کرد. ابراز نیاز را. دلتنگی را. مهر را. 

خوب بودن سخت بود. منصف بودن. فهمیدن. فضا دادن. روشن بودن. 

تلاش کردند مرا بشکنند. غرورم شاید بعضی ها را خشمگین می کرد. لجاجتم  حس انتقام جویی شان را بیدار می کرد. 

منصف بودن سخت بود. مسئول بودن. به این معنی بوده همیشه که در هر رابطه ی -کاری، دوستانه، عاطفی- بیشترین بار را ببرم. بیشترین مسئولیت را بپذیرم. و خیلی وقت ها احساس تنهایی کنم. حس کنم هیچ کسی در کنارم ایستاده نیست. حس کنم فقط من مسئول اعمار ویرانی ها هستم. حس کنم درک نمیشوم.

و من هم آموختم. و تغییر کردم. آموختم به بعضی ها که ارزشش را ندارند مجال ندهم. آموختم در انتخاب انسان های اطرافم محتاط تر باشم. آموختم گاهی سقف توقعاتم را پایین بیاورم.
اما نه آن زمان و نه اکنون،  گناهم را به پای کسی ننوشتم.  نا روشن و دو رو نبوده ام.  منافع خودم را اولویت ندادم و همیشه همیشه تلاش کرده ام به اخلاقی ترین وجه ممکن عمل کنم. 
و همین است که حالا، هر چند شاید رهتوشه ام خاطره های لذتبخش کم داشته باشد، احساس آرامش و سبکباری می کنم.
میدانم در این معامله بعضی چیزها را از دست داده ام. میدانم تنهایی بسیار داشت این مسیر. میدانم هنوز هم بسیار تنهایی دارد. اما تلخ نیستم. راضی ام از آنچه به دست دارم و میدانم آنچه از دست داده ام اکثرا ارزش داشتن را نداشت. حد اقل برای من.
و از خودم مدیونم. از خود 18 ساله ام به خاطر حرمتی که به عشق داشت، از خود 20 ساله ام به خاطر پی گیری رویاهایش، و از خود 23 ساله ام به خاطر صداقت بی رحمانه اش با خودش و قلبش. 
---
پ.ن: اگر کسی از دوستانم شکایتی از دوستی با من دارد، این فرصت خوبی برای بیان آن شکایت هاست :)

۴ نظر:

مهرگان گفت...

هیچگاه ندیدمت. فقط شخصیت پشت نوشته هایت را می شناسم. هیچگاه ندیدی ام و نوشته هایم را هم شاید گاهی نخوانده ی. یکی گفت در موردم قضاوت هایی کرده ی. خوشم نیامد. همین.

فرخ جمال گفت...

من به تو افتخار میکنم عزیز دلم

مرجان گفت...

سلام...

من قيافتو ديدم توي يكي از پست ها دقيقا نميدونم كدومشون پدر و خواهرتون رو هم ديدم خيلي دلنشين هستيد...
من كه خيلي دوستت دارم...هم خودتو هم نوشته هاتو كه پر از صداقته...
باز هم بنويس :)

Shaharzad گفت...

سلام و تشکر دوستان
مهرگان گرامی. اشتباه به عرض شما رسانده اند. من قضاوت می کنم و گاهی زود هم قضاوت می کنم اما در مورد آنانی که می شناسم و یا عمدتا کسانی که دوست من محسوب میشوند و فکر می کنم ارزش های مشترکی داریم و.. ... نه اینکه بگویم قضاوت کردن خوب است.. این فقط یکی از چند عیب بزرگ من است...

ولی فکر نمی کنم در مورد شما قضاوتی کرده باشم چون همانگونه که گفته اید همدیگر را نمی شناسیم و به جز اسمتان چیز زیادی در موردتان نمی دانم.