۱۳۹۲ آبان ۷, سه‌شنبه

زنان نغمه سرا 2.

به ق. می گویم اگر گوگوش نبود....
نوجوانیم را نمیتوانم بدون گوگوش تصور کنم. یا هنگامه. یا مهوش. یا پرستو با آن تک آهنگ "جز تو تا زنده ام ای جان نشوم یار کسی" (روز و شب در نظرم چهرهء مردانه توست). 
نوجوانیم، بدون این ها، پر می بود از عاشقان مرد. نغمه ها، چکامه ها، ترانه ها و تصنیف هایی که حرف دل مردان عاشق را می گفت.
و من؟ من لال... من ناتوان... من بی صدا.... 
و هنوز هم.. هنوز هم که شاعران مرد را با لذت می خوانم، کلمات شان را برای روزها مزه می کنم، در دل نا امیدی، خشم، دلشکستگی و یا در لحظات مهر و شادمانی به تک بیت هایشان پناه می برم، هنوز هم وقتی واقعا با تمام وجود نیازمند اینم که خودم در شعری بیابم به سراغ فروغ یا سیمین بهبانی یا قره العین یا امیلی دیکنسون می روم...
فیروز یا ام کلثوم می شنوم. به وجیهه یا سیما بینا گوش می دهم.

و میبینم که یک هم جنس من ده، پنجاه یا صد سال پیش چگونه درد خود را بیرون ریخته است، به وصف معشوق خود پرداخته است، تنانه های خود را زنانه بیان کرده است، عشق، حسرت، هجر و تنهایی را تجربه کرده است..

و کمتر تنها میشوم. 

هیچ نظری موجود نیست: